کارآفرینی چیست؟

کارآفرینی چیست؟
تاریخ انتشار : به روز رسانی : 1395/12/28

کارآفرینی(Entrepreneurship)، یکی از مفاهیمی است که در عصر حاضر بسیار در محافل داخلی و خارجی از آن صحبت و به آن پرداخته می شود. دلیل آن گذر از رویکرد صنعتی و سنتی و نگاه چابک و متحولانه به مدیریت بنگاه ها به دلیل شرایط این عصر است؛ عصری که به دلیل وجود ارتباطات سریع و اطلاعات زیاد بنگاه ها را ملزم به تغییر و تحول سریع و پاسخ به این شرایط رقابتی می کند. بدین جهت سعی می شود در این مقاله شما را با چگونگی شکل گیری این مفهوم که هم اکنون در بسیاری از دانشگاه های دنیا به عنوان یک رشته تحصیلی مجزا تدریس می شود، آشنا کنیم. در زیر، ابتدا سیر تاریخی مطالعات و مفهوم کارآفرینی مرور می شود و سپس در ادامه تعاریف مختلفی که دیدگاه های مختلف از این مفهوم ارائه کرده اند، تشریح می شوند.

 

سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی 

1.1. ریشه واژه کارآفرینی

واژه کارافرینی از کلمه فرانسوی Entreprendre به معنای متعهد شدن نشات گرفته است. در اوایل سده شانزدهم میلادی کسانی که در امر هدایت ماموریت های نظامی بودند کارآفرین خوانده می شدند. همچنین در قرن هجدهم فرانسوی ها پیمانکارانی که دست اندر کار ساخت جاده، پل و دیگر تاسیسات بودند را کارآفرین می نامیدند. از آن پس برای دیگر انواع مخاطرات از همین واژه با محدودیت هایی استفاده می شد.

2.1. سیر تاریخی مطالعات کارافرینی

کارآفرینی در بطن تئوریهای اقتصادی تبلور یافت و از قرن نوزدهم تا دهه 1960 تنها اندیشمندان اقتصادی به آن می پرداختند. اما پس از ان دانشمندانی از حوزه های دیگر که مهمترین آنها روانشناسان، جامعه شناسان و دانشمندان مدیریت هستند وارد این حوزه شدند و آن را توسعه داده و به حوزه ای میان رشته ای بدل کردند. در زیر سیر تاریخی مطالعات کارآفرینی را بررسی می کنیم. همانطور که خواهید دید سیر مطالعات کارافرینی تقریبا از قرن هجدهم و در حوزه اقتصاد آغاز شده و پس از آن رویکرد ویژگی ها و علوم رفتاری از حوزه های روانشناسی و علوم اجتماعی به مطالعه این علم پرداختند و در نهایت نیز علم مدیریت وارد مطالعات این حوزه شد.

1.2.1. رویکرد اقتصاددانان به کارآفرینی

اقتصاددانان از قرن نوزدهم تا دهه 1960میلادی به مطالعه کارآفرینی پرداخته اند. دانشمندان این حوزه نقش های مختلفی برای کارآفرینان معرفی کرده اند. بطور کلی تمامی اقتصاددانان علاوه بر نقش هایی که از لحاظ کارکردی به کارآفرینان نسبت داده اند، آنها را سرمایه دار نیز می دانستند. تنها کرزنر بود که کارآفرین را به عنوان واسطه معرفی کرد. در زیر نقش هایی که اقتصاددانان در طی دو قرن اخیر برای کارآفرینان برگزیدند آورده شده است. 

نقش کارکردی - نظریه پرداز اصلی

معامله گر- کانتیلون

هماهنگ کننده - ژان باتیست سی

نوآور- شومپیتر

تصمیم گیرنده - فرانک نایت

واسطه - کرزنر 

2.2.1. رویکرد ویژگی ها به کارآفرینی

با خارج شدن کارآفرین از نظریه های اقتصادی و همراه با پررنگ شدن نقش کارآفرینان در توسعه اقتصادی، روانشناسان با هدف ارائه نظریه هایی مبتنی بر ویژگیهای شخصیتی و همچنین تفاوت قائل شدن بین کارآفرینان و مدیران به بررسی ویژگیهای روانشناختی کارآفرینان پرداختند. این دسته از محققین که در گروهی که کارآفرینی را با رویکرد ویژگیهای کارآفرین بررسی می کنند، قرار می گیرند ویژگیهای متعددی به کارآفرینان نسبت دادند. در زیر این ویژگی ها نشان داده شده اند.

 نام محقق - ویژگی

مک کله لند - توفیق طلبی

آتکینسون-روتر - مرکز کنترل درونی

لایلز-بروکهاوس - تمایل پذیرش خطر

باومن، سکستون، اسکایر - تحمل ابهام

جاکوبوویتز و وایلدر - استقلال طلبی

سکستون - پرانرژی، با انگیزه و متعهد

 

3.2.1. رویکرد رفتاری به کارآفرینی

عدم توانایی روانشناسان در ارائه مدلی جامع برای تفکیک کارآفرینان از غیر کارآفرینان سبب شد تا جامعه شناسان دیدگاه های جدیدی را نسبت به کارآفرینی ارائه نمایند. با روی آوردن جامعه شناسان و دیگر اندیشمندان علوم مدیریت به مطالعه کارآفرینی نظریه های اجتماعی- فرهنگی(تاثیر محیط و فرهنگ در اقدام به کارآفرینی و نظریه شبکه های اجتماعی) شکل گرفت. درضمن استفاده از رویکرد رفتاری کارآفرینی را همچون فرایندی معرفی نمودند که سرانجام به ایجاد شرکت های جدید می انجامد.

عواملی مانند عوامل زیر در رویکرد رفتاری مورد بررسی قرار می گیرند:

شرایط کودکی و تاثیر خانواده

الگوی نقش

تجارب شغلی قبلی

عدم قرارگرفتن در پایگاه اجتماعی

تحصیلات

مهاجرت

نظریه شبکه های اجتماعی بیان می کند که کارآفرینی فرایندی است که در شبکه متغیری از روابط اجتماعی واقع شده است و این روابط اجتماعی می توانند رابطه کارآفرین را با منابع و فرصت ها محدود یا تسهیل نمایند.

4.2.1. رویکرد مدیریت به کارآفرینی

شکل گیری شرکت های بزرگ و سلطه آنها بربازارهای جهانی و مواجه شدن آن ها با برخی از تهدید هایی که از سوی کارآفرینان وارد می شد، سبب شد که در اواسطه دهه 1970 میلادی کارآفرینی نوعی رفتار مدیریتی تلقی شده و مطالعه در سطح سازمان مورد توجه قرار گیرد. این حوزه مفاهیمی مانند کارآفرینی شرکتی، کارآفرین سازمانی و کارآفرینی استراتژیک را شکل داد. این روند منجر به ابداع واژه کارآفرین سازمانی توسط پینکات در سال 1985 شد و انواع مدلهای ایجاد کارآفرینی در سازمان و تبدیل سازمانها به سازمانی کارآفرین تبیین شد و این مفاهیم به گونه ای مستقل در مطالعات کارآفرینی مورد توجه قرار گرفت.

 

2. تعاریف کارآفرینی

1.2. تعاریف کارآفرینی از دیدگاه اقتصاددانان

در قرن هجدهم برنارد دوبلیدور تعریف فراگیری از کارآفرین ارائه داد: خریداری نیروی کار و مواد اولیه به بهایی نامعین و به فروش رساندن محصولات به بهایی طبق قرارداد.

ریچارد کانتیلون در سال 1730سه گروه از افراد را تعریف کرد: زمین داران، دستمزد بگیران و کارآفرینان. او سه ویژگی برای کارآفرینان بیان نمود: در یک محیط همراه با عدم قطعیت فعالیت می کنند- درصورت نداشتن توانایی زیاد برای فعالیت اقتصادی با فساد و تباهی خاصی مواجه می شوند- سرمایه اولیه را خودشان فراهم می کنند. او جوهره کارافرین را تحمل عدم قطعیت می داند.

ژان باتیست سی(1803) فرانسوی کارآفرین را اینگونه تعریف می کند: کارآفرین عاملی است که تمامی ابزار تولید را ترکیب می کند و مسئولیت ارزش تولیدات، بازیافت کل سرمایه ای را که بکار می گیرد، ارزش دستمزدها، بهره و اجاره ای که می پردازد و همچنین سود حاصل را برعهده می گیرد. در واقع او کارآفرین را سازمان دهنده بنگاه اقتصادی می داند.

واژه کارآفرینی در سال 1848 توسط جان استوارت میل به کارآفرین(Entrepreneur) ترجمه شد. او کارکرد و عمل کارآفرین را شامل هدایت، نظارت، کنترل و مخاطره پذیری می دانست و عامل تمایز مدیر و کارآفرین را مخاطره پذیری معرفی کرد.

فرانک نایت (1921)عدم قطعیت را عامل جدانشدنی در هر تصمیم گیری می دانست و معتقد بود که در هر کسب و کار موقعیت منحصربفردی حاکم است و روند رویدادهای پیشین را نمی توان در ارزیابی نتایج احتمالی آینده بکار برد. کسانیکه در شرایط عدم قطعیت شدید به اتخاذ تصمیم می پردازند باید پیامدهای این تصمیمات را برعهده گیرند. او چنین افرادی را کارآفرین تلقی می کرد.

نظر ژوزف شومپیتر (1934)بواسطه ترجمه کتابش به نام نظریه توسعه اقتصادی که در دوران رکود اقتصادی صورت گرفت بسیار مورد توجه قرار گرفت. طبق نظر او هم بهره و هم سود ناشی از تغییرات در محیطی ایستا وجود نخواهند داشت. تحول به نوبه خود حاصل کار نوآوران کسب و کار یا کارآفرینان خواهد بود. او کارآفرین را نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی می دانست و نقش وی را نوآوری و ایجاد ترکیب های تازه از مواد می دانست. او فعالیت های زیر را کارآفرینی می دانست: ارائه کالایی جدید، ارائه روشی جدید، گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در صنعت.کارآفرین باید صاحبان سرمایه را در خصوص مطلوبیت نوآوری خویش متقاعد سازد.

کرزنر معقتد است که کارآفرینان در اغلب مواقع مالک منابع هم خواهند بود.وی همچنین معقتد بود که مردم اغلب از فرصتهایی که پیش روی آنهاست، غافل می باشند و از سوی دیگر از روشن شدن این فرصتها که تا دیروز نسبت به آنها بی توجه بودند خوشحال می شوند. به عبارت ساده کارآفرینی یعنی آگاهی از فرصتهای سودآور و کشف نشده.

 

2.2. تعاریف کارآفرینی از دیدگاه ویژگی ها و علوم رفتاری

مک کله لند معتقد است که مدیر نوآوری که مسئولیت تصمیم گیری را برعهده دارد به اندازه مدیر یک شرکت کارآفرین است. وی معتقد است که فرد کارآفرین کسی است که یک شرکت را سازماندهی می کند و ظرفیت تولیدی آن را افزایش می دهد. او ویژگی های کارآفرین را داشتن نیاز به توفیق بالا و مخاطره پذیری معرفی نمود.

شان برگر کارآفرینان را افرادی جسور، مخاطره جو، مخاطره پذیر و مجری می داند.

کارلند معتقد است که کارآفرین فردی است که جهت دستیابی به رشد و سود، شغلی را به وجود آورده و مدیریت می کند. رفتار خلاقانه و بکارگیری شیوه های استراتژیک مدیریتی در کار از خصایص کارآفرین است.

3.2. تعاریف کارآفرینی از دیدگاه مدیریتی

ساویر(1958)کارآفرینی را در دامنه وسیعی از وظایف تعریف می کند که شامل نوآوری محض تا کارهای معمولی باشد و کارآفرینی را نه تنها مستقل بلکه در تمام سازمان ها که تصمیم گیری متهورانه اتخاذ می گردد و برترکیب و تخصیص منابع در شرایط بی ثبات تاثیر می گذارد می توان یافت.

کی یرلوف(1979)سه وظیفه اساسی را برای همه کارآفرینان موفق تعیین کرده است. وظیفه اول نوآوری(کارآفرین باید فرصتهای تجاری ناشی از تغییرات در تقاضا و فناوری جدید را شناسایی کند)، سرمایه گذاری(توانایی و تمایل به یافتن و فراهم نمودن سرمایه مخاطره آمیز برای یک شرکت) و مدیریت(هنگامیکه شرکت تاسیس شده است).

استیونسون و گامپرت(1985)کارآفرینی را فرایند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصربه فردی از منابع، به منظور بهره گیری از فرصت ها می باشد. از آنجا که کارآفرین هیچگاه برتمامی منابع تسلط ندارد، دنبال کردن فرصت، مستلزم پرکردن شکاف منابع خواهد بود. این فرایند خود مستلزم یک رشته انتخاب هایی است.

پیتر دراکر(1985) معتقد است که کارآفرین فردی است که فعالیت های اقتصادی کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می نماید. خلاصه تعاریف ارائه شده توسط او مفاهیم زیر را دارد: کارآفرینان ارزش ها را تغییر می دهند و ماهیت آنها را دچار تحول می کنند- کارآفرینان یک ویژگی مشترک دارند و آن مخاطره پذیری است- کارآفرینان برای فعالیت خود به سرمایه نیاز دارند، اما هیچگاه سرمایه گذار نیستند. آنها مخاطره می پذیرند، البته مخاطره ای که لازمه هرفعالیت اقتصادی است- کسانیکه بتوانند به درستی تصمیم گیری کنند- کارآفرین تغییر را مقوله ای بهنجار و سالم می انگارد. او همواره به دنبال تغییر است، به آن پاسخ می دهد و فرصتها را شناسایی می کند- کارآفرینی به کار بردن مفاهیم و فنون مدیریتی، استاندارد سازی محصول، بکارگیری ابزارها و فرایندهای طراحی است- کارآفرینی یک رفتار است و نه صفت خاص- کارآفرینی برپایه نظریه اقتصاد و جامعه استوار است.

جفری تیمونز(1990)معتقد است که کارآفرینی خلق و ایجاد بینشی ارزشمند از هیچ است.کارآفرینی فرایند ایجاد و دستیابی به فرصتها و دنبال نمودن آنها بدون توجه به منابعی است که در حال حاضر موجود است.

ویلیام بایگریو(1994)معتقد است که کارآفرین کسی است که یک فرصت را در می یابد و برای پیگیری آن یک سازمان راه اندازی می کند و فرایند کارآفرینی تمام وظایف، فعالیت ها و عملیاتی که با درک فرصت و ایجاد یک سازمان به منظور پیگیری آن فرصت ها ارتباط می یابد را در برمی گیرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کارآفرینی و راه اندازی استارتاپ، به مقالهٔ استارتاپ چیست و چگونه یک استارتاپ راه بیندازیم؟ مراجعه نمایید.

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
تعداد امتیاز کاربران به هر رتبه
1
2
3
4
5
امتیاز: 4.8
مجموع آرا: 5

درباره نویسنده


تعداد کل مقالات: 261
تعداد کل نظرات : 116
تعداد کل آرا: 1371
تعداد کل بازدیدها: 369037

نظرات کاربران

*
MS
م. ش ( 2016-12-13 10:09:48 )
سلام. این متن چرا به هم ریخته است؟ لطفا مرتبش کنید