چگونه کارکنان خود را مدیریت کنیم

چگونه کارکنان خود را مدیریت کنیم

"اگر من تنها هشت ساعت برای قطع یک درخت وقت داشته باشم, شش ساعت آن را صرف تیز کردن تبر خود می کنم."

به یاد داشته باشید اگر در مدیریت افرادتان پشتکار به خرج دهید, حتی با داشتن یک استعداد معمولی هم می توانید به خوبی آنها را مدیریت کنید.

در نتیجه به انجام کارهای کوچک برای افرادتان ادامه دهید تا به عادات شما تبدیل شوند و تفاوت را متوجه خواهید شد.

سعی کنید ذهن کارکنان تان را متمرکز کنید. همه ی ما به طور میانگین از ده درصد ذهن خود استفاده می کنیم. شما به کارمندان خود برای ذهن آنها دستمزد می دهید.

افرادی را شاهد بوده ایم که متفکر بوده اند اما عملکرد خوبی ندارند چون نمی توانند با افراد کنار بیایند. مدیرانی را دیده ایم که در موقعیت مالی خوبی قرار دارند و امکانات مناسبی دارند اما نمی توانند با کارکنان کنار بیایند. همه می خواهند این را باور کنند که شغل آنها دشوار است. با افرادی که نمی توانند با دیگران به درستی برخورد کنند همکاری نکنید. تا جایی که می توانید منصف باشید اما پس از دادن فرصت های معقول, محکم باشید. شما نباید هر چیز بی معنایی را تحمل کنید. کسی که نتواند یک ارتباط دو طرفه را ایجاد کند برای نتایج طولانی مدت سازمان شما به قدر کافی مناسب نخواهد بود.

به آنها تشکر و عذر خواهی را یاد بدهید. این کار را با چند مثال برای انجام آن نشان دهید. صبور اما مصر باشید. نتایج خود را در پی خواهد داشت.

شوخ طبعی به کار ببرید. از ایفای نقش استفاده کنید. افرادی که این کار را انجام می دهند را در نظر داشته باشید. به این نشان از آنها تقدیر کنید. به آنها یاد بدهید "نه" بگویند. نه گفتن یک هنر است و باید برای آن تمرین کرد. به افراد خود بگویید بهتر است الآن نه بگویند تا بعدا دچار افزایش فشار خون شوند.

به آنها بیاموزید که از انتقاد درس بگیرند. انتقاد واقعیتی از زندگی است. نمی توان همه را راضی نگه داشت. چطور با انتقاد کنار بیاییم؟ خب این کار آسان نیست اما سعی کنید زود به آن پاسخ ندهید. گوش بدهید. آن را هضم کنید. همه چیز را از دید فرد منتقد نگاه کنید.

 عصبانیت را بکشید. این رویه را ایجاد کنید و ببینید که این کار اجرا شدنی است. عصبانیت چیزی است که می تواند مشکلات طولانی مدت و خیلی بزرگ ایجاد کند. مراقب آن باشید چرا که بزرگ ترین آتش دنیا می تواند با یک فنجان آب در همان لحظات اول خاموش شود.

 صداقت هنوز بهترین سیاست مطابق با عقل سلیم است. مراقب مخارجی باشید که کارکنان می توانند در آن وسوسه به تقلب شوند. و اگر آنها به علت عدم رفع آن وسوسه ها توسط شما متقلب شدند, شما نیز به همان اندازه مقصر هستید.

سخن چینی ممنوع! سخن چینی ضعف انسان است که باید آن را فرو نشاند. به افراد یاد دهید تعریف و تمجید را به عنوان بخشی از کار خوب قبول کنند. آنها را به تمجید از یکدیگر تشویق کنید. تفاوت های شخصیتی بین کارکنان را از بین ببرید و اگر هنوز مصر هستند, فرد علاج ناپذیر را اخراج کنید تا برای رقیبان تان کار کند.

به کارکنان یاد بدهید کسانی که موجب سود دیگران می شوند برای خود عزت دارند و در مقابل کسانی که تنها تلخی برای دیگران می خواهند, در ازای آن تنها تلخی نصیبشان می شود.

هریک از کارکنان خود را به جذب مشتری تشویق کنید. گفتن اش آسان تر از عمل است. قبول. اما از زمانی که شما آگاهانه روی آن کار می کنید, هیچ وقت با مسیر طولانی و متلاطم تشکیل یک سازمان جلب مشتری روبه رو نخواهید بود. هرگاه یکی از افراد شما با یک مشتری روبه رو می شود, هدف او باید فروختن محصولات خوب شما با حسن نیت باشد. و نباید تنها یک دیدار موقت باشد.اطمینان حاصل کنید که کارمند خود را به قدر کافی آموزش داده اید که حداقل حسن نیت داشته باشد.مانند تبلیغات نامناسب که باعث عدم فروش محصولات می شود, یک کارمند با رفتار بد هم می تواند بیشتر ضربه بزند تا مفید باشد.

این نصیحت را به یاد داشته باشید:

"اگر من تنها هشت ساعت برای قطع یک درخت وقت داشته باشم, شش ساعت آن را صرف تیز کردن تبر خود می کنم."

 

ذهن هر فرد را تیغی از تبر تصور کنید. هرکدام ما تیغی ذهنی داریم. اکثر ما از هوش حاضر خود که به ارث برده ایم راضی هستیم. برخی از ما شانس داشتن انگیزه ی فردی را برای ارتقاء این تیغ داشته ایم. و برخی از ما شانس داشتن کارفرمایی را داریم که این تیغ را برای امتیازی مشترک تیز می کند. بنابر این وقتی یک مدیر شش ساعت از وقت خود را صرف یاد دادن مهارت جلب مشتری به کارکنان خود می کند, راه دیگری وجود ندارد. راهی برای ورود به نیاز های مشتری پیدا کنید. برنامه هایی برای پاداش و تشخیص کارکنانی داشته باشید که مراقبت های خاصی در خدمت به مشتریان دارند.

زمانی که شروع به برخورد با مشترین کردید, می توانید کارکنانی را خدمات درست ارائه نمی دهند را کاهش دهید. با آنها مشورت کنید. به آنها آموزش دهید. به آنها یک فرصت نهایی بدهید و در نهایت آنها را که نمی توانند خود را اصلاح کنند, منتقل و یا اخراج کنید. اگر مدیران می خواهند خدمات را به طور مساوی ارائه دهند, باید با کارکنان خود طوری رفتار کنند که می خواهند با مشتریان رفتار شود. مدیران باید در خدمت کارکنان خود باشند و به ندرت مثل یک کارفرما رفتار کنند.

چطور؟

یک طرح پیشنهادی داشته باشید. در پیشنهاد دادن پاداش آزادی عمل داشته باشید. سریع باشید. شروع کنید و همان طور که ادامه می دهید بیاموزید. سود کلانی به دست خواهید آورد. جلسات فکر بکر و ناگهانی برگزار کنید. بعد از هر جلسه بازنگری کنید و تصمیم بگیرید. مفهوم اصلی پیشنهادات سازمان, حل مسائلی است که در محیط کاری به وجود می آید. و هرکس به ایده های پیشرفتی تشویق می شود.

این پیشنهادات بر اساس یک معیار ثابت و پول پاداش آن ارزیابی می شود. مهم ترین مسئله برای این که یک سازمان کار کند این است که یک مشکل آگاهانه بسازید و یک رفتار مبنی بر مراقبت از مشکلاتی که اطراف ما وجود دارند توسعه دهید. همه یکارمندان یکسان نیستند. هیچ وقت نبوده اند و نخواهند بود. در اینجا می خواهیم بگوییم که برخی از آنها ممکن است قبول نکنند که از دیگران بیاموزند. برخی ممکن است بلند پرواز باشند و دیگر کارمندان را بخشی از کار خود ببینند.

این افراد مضر هستند و در هر سازمانی به اندازه ی دیگر دسته بندی های کارکندی وجود دارند. شما به عنوان یک رئیس نباید افراد مضر را تحمل کنید. ناخن را در نظر بگیرید. افراد مضر مانند ناخن تیز می مانند که باد یا آنها را صاف کرد و یا دور انداخت. تنها نیاز به کمی بینش دارد.

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
1
2
3
4
5
averageامتیاز: 4
sigmaمجموع آرا: 2

ایشان مترجم و مولف مقالات علمی سایت چگانه هستند.

تعداد کل مقالات: 208
تعداد کل نظرات : 9
تعداد کل آرا: 217
تعداد کل بازدیدها: 26503


نظرات کاربران


(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)