چطور بدانیم افسرده شده ایم

چطور بدانیم افسرده شده ایم
تاریخ انتشار : به روز رسانی : 1398/01/31

افسردگی به شیوه های گوناگون تعریف می شود؛ اما می توان از تجربه ی دوره ی طولانی از غم و اندوه و یا عدم علاقه به زندگی به عنوان مشخصه ی اصلی آن نام برد. برای اینکه واقعاً به مفهوم افسردگی دست یابید و بتوانید درباره ی آن صحبت کنید، اولاً باید بدانید احساس افسردگی چگونه حسی است، علت آن چیست و تجربه ی آن در بین زن و مرد چقدر تفاوت دارد.

افسردگی چگونه حسی است؟

درک چرخه ی روزانه ی افسردگی: در نظر فرد افسرده، زندگی چرخه ای است از اضطراب، نا امیدی و خستگی. یکی از نشانه های افسردگی خستگی در پایان روز است که منجر به خوابی عمیق می شود که با وجود طولانی بودن آرام بخش نیست؛ بیدار شدن همراه با ترس و اضطراب است که بیرون شدن از رختخواب را دشوار می سازد. این خستگی روحی به وزنه ای تبدیل می شود که فرد را پایین می کشد و باعث می شود بیرون آمدن از رختخواب کاری غیرممکن به نظر آید و این در فرد احساس غرق شدن یا خفه شدن در نومیدی را ایجاد می کند.

باید دانست که دردها و رنج های احساسی ممکن است به دردهای واقعی منجر شود؛ افسردگی گاه خود را به صورت دردهای جسمانی نشان می دهد این در حالی است که این دردها هیچ منشأ مشخصی ندارند. درواقع تشخیص افسردگی اغلب دشوار به نظر می رسد چرا که بیماران اغلب از علائم جسمانی سخن می گویند. این دردها اغلب مزمن هستند و به طور معمول مناطق مختلف بدن را در بر می گیرند.

افسردگی هرچیزی را سخت تر جلوه می دهد؛ با افسردگی هر نوع حرکتی مثل یک کار طاقت فرسا احساس می شود، برای برخی حتی انجام کارهای روزمره تقریباً غیرممکن می نماید. بیدار شدن از خواب دشوار می شود، انگار برای بلند شدن و رفتن به آن سوی اتاق یک برنامه ی واقعی لازم است. ممکن است برای فرد ادامه دادن یک مکالمه دشوار باشد زیرا تلاش برای بیان خویش امری بسیار بزرگ به نظر می رسد. این ناتوانی در حرکت فیزیکی – صرف اینکه فکر کردن نیازمند انجام کار است – باعث می شود فرد کمتر وارد مکالمه شود.

نحوه ی نگرش به محیط اطراف ممکن است تحت تأثیر افسردگی قرار بگیرد؛ وقتی واقعیت طوفانی به نظر می رسد حفظ وضعیت آرام برای فرد دشوار است. از نظر فرد افسرده حتی خورشید هم درخشندگی و گرمای خود را از دست داده است. کسانی که افسردگی کمتری دارند ممکن است چیزی به نام "واقع گرایی افسردگی" را تجربه کنند. انسان ها به طور معمول تمایل دارند خود و جهان اطرافشان را در یک فضای مثبت ببینند، اما با واقع گرایی افسردگی این تعصب یا تمایل از بین می رود. روزهای سیاه غم انگیزتر از قبل ادامه می یابد و صبح ها هیچ رنگی از تازگی و امکانات بی حد و حصر ندارند. همه ی خوش بینی فرد – با وجود وقایع مثبتی که ممکن است پیش بیاید – از بین رفته است.

موضوعات لذت بخش دیگر لذت بخش نیستند؛ به این حالت "آندونیا" یا "فقدان لذت" نیز گفته می شود به این معنا که چیزهایی که قبلاً موجب لذت، دلگرمی و امیدواری فرد می شدند دیگر اثر چندانی در فرد افسرده ندارند. گل ها بوی خود را از دست می دهند و موسیقی ناموزون به گوش می رسد. پول، عشق، هنرآفرینی، آثار هنری، مهمانی، همه ی این ها به بکباره جاذبه ی خود را در نظر فرد افسرده از دست می دهند.

فرد افسرده به طور جدی به دنبال احساسات نگران کننده است؛ او عمیقاً احساس ناامیدی می کند و به نظر می رسد که هیچ چیز در او احساسات مثبت را برنمی انگیزد. این دردهای مفرط روحی و فقدان احساسات لذت بخش می تواند فوق العاده خسته کننده باشد. به نظر می رسد این درد روحی بدون هیچ دلیلی روز به روز بدتر و بدتر می شود. فرد افسرده ممکن است بدون هیچ دلیل مشخصی گریه کند. او از دوستان و خانواده اش به دلیل کارها و رفتارهایی که به طور معمول انجام می دهند رنجیده خاطر می شود.

افسردگی فرد را عاری از احساس می کند؛ فرد افسرده دچار خلأ، کرختی و ناتوانی در بروز احساسات عاطفی می شود. این فقدان احساسات باعث می شود فرد حتی در میان جمع خانواده کاملاً تنها به نظر برسد. فرد احساس می کند درون یک ابر یا حباب و جدا از دیگران است. او فکر می کند که هیچ کدام از اطرافیانش نمی توانند او را درک کنند و این احساس تنهایی ممکن است افسردگی را حادتر کند.

درد و آسیب روحی ناشی از افسردگی ممکن است آنقدر واقعی و مداوم باشد که خودکشی یک راه حل منطقی و معقول به نظر آید؛ فرد افسرده ممکن است از خودکشی حرف بزند یا به روش های مختلف مرتکب آن شود. این کار به این دلیل است که فرد هیچ پایانی برای احساس انزوا، بی ارزشی و ناامیدی خود نمی بینند مگر با پایان دادن به زندگی.

افسردگی با اندوه فرق دارد؛ هرکسی گهگاه غمگین می شود اما افسردگی متفاوت است؛ در افسردگی موارد زیل دیده می شود:

چشم انداز زندگی فرد تیره و تار و خالی از امید است؛ عدم علاقه به زندگی و لذت از آن؛ در واقع هرآنچه قبلاً برای فرد لذت بخش بوده است دیگر آن جاذبه را ندارد؛ مشکلات وزن؛ یعنی فرد افسرده در یک مدت کوتاه 5% از وزن معمول خود را از دست می دهد یا 5% به وزنش اضافه می شود؛ مشکلات مربوط به خواب نظیر بی خوابی یا زیاده روی در خواب؛ خلق و خوی فرد تغییر می کند، فرد ممکن است پرخاشگر یا زودرنج یا بی تفاوت بشود؛ احساس خستگی و تنبلی و ناتوانی در انجام کارهای ساده و پیش پا افتاده؛ احساس گناه، فرد افسرده مدام خود را سرزنش می کند و به خود اجازه نمی دهد از فکر آنچه انجام داده است رها شود؛ افکار خودکشی و رفتارهای پرخطر و بی پروا؛ فکر کردن به مرگ برای فرد سرگرم کننده است و شاید خیال پردازی درباره ی آن برای فرد راه گریز مناسب به حساب بیاید؛ این عدم مراقبت از زندگی ممکن است منجر به اقدامات ناگهانی و مخاطره آمیز شود.  چطور بدانیم افسرده شده ایم درک علل و عواقب افسردگی

از علت و دلیل افسردگی مطمئن شوید؛ هرچند افسردگی تنها یک دلیل ندارد و اینکه چه چیز باعث آن می شود دقیقاً شناخته شده نیست، اما عواملی وجود دارد که می تواند فرد را به افسردگی بکشاند. از آن جمله می توان به مواردی نظیر مرگ یک دوست، جدایی از یک دوست، خسارات مالی، تغییرات زندگی مثل مهاجرت به شهری دیگر، بازنشستگی و یا تغییر شغل، کشمکش های زندگی شخصی مثل طلاق و جرو بحث، فشار کار و ... اشاره کرد. گاهی هم افسردگی دلیل خاصی ندارد. به هر حال برخی از ناراحتی ها و احساسات سخت در هنگام پیشامدهای بد طبیعی است که اگر بعد از شش ماه بهبود پیدا نکنند باید گفت که مشکل بزرگتری در راه است.

افسردگی تنها در ایالات متحده 6 الی 7 درصد بزرگسالان را تحت تأثیر قرار داده است که از این میان 70% آن ها را زنان تشکیل می دهند؛ البته این آمار شاید به این دلیل باشد که زنان راحت تر از مردان به دنبال درمان افسردگی خود می روند و یا به این دلیل که ریسک خودکشی در مردان بیشتر است.

افراد افسرده روز به روز بیشتر اعتماد به خود و ارزش های خود را از دست می دهند؛ آن ها مدام با افکار منفی که به سراغشان می آید متقاعد می شوند؛ آن ها فکر می کنند که به اندازه ی کافی خوب و دوست داشتنی نیستند یا برای دوست داشته شدن صلاحیت ندارند. بنابراین با خود فکر می کنند که بهتر است از تعامل و معاشرت با مردم پرهیز کنند و اصلاً اهمیت ندارد که در گذشته چقدر با این افراد صمیمی بوده اند.

فرد افسرده معمولاً عادت های بد پیدا می کند؛ برخی افراد برای غلبه بر انزوا، اضطراب و تنهایی که خود بر خویش تحمیل کرده اند، سعی می کنند به الکل، مواد مخدر و غذاهای پرکالری و سرشار از قند و کربوهیدرات پناه ببرند. الکل، قند و کربوهیدرات برای مدت کوتاهی حال آن ها را خوب می کند و باعث می شود احساس خوبی داشته باشند اما این احساس خوب سرپوشی است بر آن احساسات مخاطره آمیز. متأسفانه، اختلال اشتها و اضطراب دوستان همیشگی افسردگی هستند. برخی افراد از آن طرف بام می افتند و اصلاً چیزی نمی خورند و کلاً بی اشتها می شوند.    

عملکرد فرد در محل کار دچار تغییر می شود. احساس بی کفایتی و عدم خودباوری ممکن است به اختلال در تمرکز، سودمندی، عملکرد و کفایت فرد منجر شود؛ برای افراد افسرده کار کردن یا انجام هر فعالیتی که نیازمند فعالیت ذهنی باشد، طاقت فرسا است.

اختلالات خواب (بی خوابی یا خواب زیاد)، مشکلات سلامتی نظیر سردرد، معده درد، درد کمر، یبوثت و اسهال علائم مشترک میان افراد افسرده هستند که همگی می توانند بر عملکرد شغلی افراد تأثیر بگذارند.

افزایش وزن و یا در برخی موارد کاهش شدید وزن می تواند به عنوان یکی از عواقب افسردگی تلقی شود هرچند هنوز مشخص نیست که افسردگی باعث تغییرات وزن می شود یا تغییرات وزن سبب افسردگی می شود.

چطور بدانیم افسرده شده ایم تفاوت افسردگی میان زن و مرد

افسردگی در زنان و مردان متفاوت است، این تفاوت در نحوه ی بروز علائم آن است. به خصوص مردان کمتر تمایل دارند که افسردگی خود را از طریق احساسات و هیجاناتشان بروز دهند. آن ها کمتر از احساس ناراحتی، ناامیدی و بی ارزشی خود حرف می زنند. در عوض ممکن است افسردگی خود را با عصبانیت و بروز خشم و برافروختگی نشان دهند؛ ممکن است کج خلق و زودرنج شوند و یا اینکه دائماً از خستگی و بی خوابی و کاهش علاقه شان نسبت به فعالیت های لذت بخش شکایت کنند.

یک مرد افسرده ممکن است از ارتباطات اجتماعی خودداری کند؛ به دلیل این قرابت دردناک ما بین آنچه آن ها احساس می کند و آنچه جامعه از آن ها انتظار دارد، مردان تلاش می کنند تا جایی که ممکن است گذراندن وقت با خانواده و دوستان را به حداقل برسانند. خود را بیش از پیش در کار غرق می کنند و یا برای به دست آوردن آرامش به الکل و مواد مخدر روی می آورند.

افسردگی در مردان ممکن است منجر به تغییراتی در عادات جنسی آن ها شود و در زندگی زناشویی آنان مشکلاتی ایجاد نماید که این می تواند شامل کاهش علاقه به داشتن رابطه ی زناشویی و ناتوانی جنسی باشد.

مردان ترجیح می دهند با القاب اجتماعی مطلوب و قابل قبول نشانه های افسردگی خود را پنهان کنند، آن ها بیشتر اصرار دارند علائم افسردگی خود را به استرس نسبت دهند تا افسردگی.

هرچند که زنان بیشتر از مردان اقدام به خودکشی می کنند اما، آمار مرگ و میر به دلیل خودکشی در مردان بالاتر است؛ چراکه مردان خیلی سریع و ناگهانی و با شتاب فکر خودکشی را عملی می کنند و نیز برای اقدام به خودکشی از ابزار مهلک تر نظیر تفنگ استفاده می کنند. از سوی دیگر، زنان با آن که بیشتر در فکر خودکشی هستند، اما اقدامات آن ها برای خودکشی چندان تضمینی و غیرقابل بازگشت نیست مثل اوور دوز با قرص. در ضمن، احتمالاً مردان کمتر افکار و تمایلات خود را با دیگران درمیان می گذارند و با توجه به اینکه علائم هشداردهنده در آن ها کم تر است، دوستان و خانواده معمولاً در مشکل آن ها مداخله نمی کنند.

باید توجه داشت که افسردگی در میان زنان شایع تر است؛ هرچند که ممکن است بیشتر زنان در ابراز آن راحت تر باشند و یا مردان وانمود کنند که افسرده نیستند. با این حال افسردگی در زنان به دلایل مختلفی چون تغییرات هورمونی، بارداری، یائسگی، کم کاری تیروئید و بیماری های مزمن بیشتر از مردان است.

هورمون ها چگونه زنان را تحت تأثیر قرار می دهند؟ هورمون ها با مواد شیمیایی که در مغز مسئول خلق و خو و احساسات هستند رابطه ی مستقیم دارند. نوسانات هورمونی در طول چرخه ی قاعدگی، یائسگی، بارداری و بعد از آن بسیار شایع است.

علاوه بر تغییرات هورمونی، مسئولیت هایی که با آمدن نوزاد اضافه می شود خیلی بزرگ هستند و می توانند برای برخی زنان طاقت فرسا باشند و به افسردگی منجر شود که از آن به عنوان افسردگی پس از زایمان یاد می شود.

مردان هم هورمون دارند و طبیعی است که تغییرات آن ممکن است آن ها را هم تحت تأثیر قرار دهد.

فاکتورهای روانی نیز در میزان بالای آمار افسردگی در زنان نقش دارند؛ فشار روانی ناشی از رسیدگی به مسئولیت هایی که گاهی خارج از توانایی آنان است نظیر مراقبت از خانواده، کار پاره وقت یا تمام وقت و درعین حال تنش و استرس برای حفظ رابطه ای قوی و دست نخورده آن ها را در معرض افسردگی قرار می دهد.

مواجهه با تبعیض جنسی نیز ممکن است برای زنان یک ضایعه محسوب شود، به عنوان مثال زنی که در محل کار خود با آزار جنسی مواجه شود ممکن است افسرده شود.

تغییر فصل ها هم در بروز افسردگی دخیل هستند، افسردگی که با شروع یک فصل خاص بروز می کند و از آن به عنوان اختلال عاطفی فصلی (SAD) یاد می شود، در میان زنان شایع تر است. این نوع از افسردگی با شروع فصل های گرم تر مانند بهار و تابستان از بین می رود و با شروع زمستان باز می گردد. هرچند دلیل این افسردگی متفاوت است ولی نشانه ها همان است: غم و اندوه، اضطراب، تغییرات خلق و خو، پرخوری، بی اشتهایی، مشکلات خواب. دلیل این نوع از افسردگی ممکن است وابسته به فقدان نور خورشید باشد از این رو افرادی که در جاهایی زندگی می کنند که زمستان های طولانی و سخت دارند، بیشتر در معرض افسردگی قرار دارند.

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
تعداد امتیاز کاربران به هر رتبه
1
2
3
4
5
امتیاز: 4.2
مجموع آرا: 5

درباره نویسنده


تعداد کل مقالات: 9
تعداد کل نظرات : 3
تعداد کل آرا: 38
تعداد کل بازدیدها: 10200

نظرات کاربران

*