چرا و چگونه با فرزندم بازی کنم

چرا و چگونه با فرزندم بازی کنم
تاریخ انتشار : به روز رسانی : 1395/10/09

بازی زبان طبیعی کودکان است و مانند هر زبانی، به کار بردن آن و تصاحب آن پشت سر گذاشتن مشکلات را ممکن می کند...

چقدر خوب است که این ابزار مانعی بر سر راه ما نباشد و به ما این قدرت را بدهد که آزادانه افکار خود را بیان کنیم و خود را ابراز کنیم.

قبل از اینکه ادامه ی مقاله را بخوانید از شما دعوت می کنم برای خود امکانات زیر را فراهم کنید:

4 عدد کوسن نرم و لطیف

یک دستور غذایی ساده با پایه ی اسفناج

من و بازی؟؟؟؟ هرگز!!!!

خوانده اید و شنیده اید که بازی کردن برای رشد بهتر کودک ضروری است و علاقه ی کودکتان را به بازی درک می کنید، اما اینکه چرا شما باید در بازی او مداخله کنید را درک نمی کنید؛ درست است چرا شما والدین، که مدت زیادی است از دوران کودکیتان فاصله گرفته اید، باید با فرزندتان بازی کنید؟

باید گفت که بازی کردن رابطه ی شما و فرزندتان را قوی می کند و به فرزندتان کمک می کند تا اعتماد به نفسش را بالا ببرد، از پس موقعیت های سخت بربیاید، بخش بزرگی از بحران های خشم و پرخاشگری را حل کند و روحیه ی تعاون و همکاری را در او تقویت و آسان می کند.

فرض کنید فرزندتان در اتاقش و یا در پذیرایی روی زمین نشسته و مشغول بازی است؛ به او ملحق شوید و در کنار او روی زمین بنشینید.

باشه... اما خیلی ضایع است که من بنشینم و با آجرهای خانه سازی یا عروسک بازی کنم.

شاید فکر می کنید که دیگر چابکی سابق خود را ندارید و زانوهایتان دیگر تحمل نشستن طولانی مدت بر روی زمین ندارند و درد مفاصلتان به شما یادآوری می کند که دیگر 5 ساله نیستید...درست همین جاست که کوسن ها به کار می آیند؛ آن ها را روی زمین بگذارید و راحت روی آن ها بنشینید... حالا بهتر شد نه؟

ابتکار بازی را به عهده ی فرزندتان بگذارید.

کودک شما یک سناریو با شخصیت های مختلف آماده کرده است، یک مامان یا یک بابا و بچه اش؛ این سناریو با مهارت و اشتیاق جان می گیرد. در این راه وقتی شما بهتر روی جریان داستان تمرکز کنید ملاحظه خواهید کرد که این سناریو نشانه ای از یک درگیری ذهنی شدید است؛ به یاد بیاورید که مدام از او می خواهید که اسباب بازی هایش را مرتب کند و مدام تکرار می کنید که اتاقش مثل بازار شام شده است. اینجاست که متوجه می شوید که با بازی کردن به این شیوه:

کودکتان به رشد عقلی می رسد: او می تواند به اتفاقات و صحنه ها نظم دهد؛

خیال پردازی و تصویرسازی را تمرین می کند؛

کودک یاد می گیرد چگونه با دست هایش اشیاء کوچک را بگیرد و این به روان شدن حرکاتش کمک می کند؛

با روایت داستانش، کلماتی را که آموخته است را به کار می برد؛

با بی وقفه حرف زدن آزادانه افکار خود را ابراز می کند و خود را ثابت می کند، این در حالی است که کودک به طور معمول تودار و خجالتی است؛

تصمیم با کودک شماست و کنترل آنچه در بازی می گذرد از جمله نقشی که شما در داستان دارید و رفتارتان با شخصیت های داستان در دست اوست؛

به طور معمول و خارج از بازی ماجرا برعکس است: شما درباره ی همه چیز برای او تصمیم می گیرید...درباره ی طرز لباس پوشیدن، آن چه باید انجام دهد یا ندهد، وقت خواب، وقت بیدار شدن، وقت بازی، رفتن به کلاس های مختلف و ...

در بازی، شما گوش می دهید، اجازه می دهید عمل کند وشما بدون اکراه از دستوراتش اطاعت می کنید... گواه زیبایی از عشق!

" اگه اسفناجت رو تموم نکنی، از پارک خبری نیست!"

به این جمله که از دهان کودکتان خارج می شود دقت کنید...باورنکردنی است: این ها دقیقاً کلماتی هستند که خودتان امروز ظهر به کار برده اید...

"این باجگیری اسفناج – پارک وحشتناک نیست". آزرده نشوید، حتماً دفعه ی بعد بهتر عمل خواهید کرد... به عنوان مثال می توانید برای اسفناج قدرت ماورایی قائل شوید و یا داستانی درباره ی این سبزی خوشمزه اختراع کنید یا اینکه یک دستور غذای سرگرم کننده تدارک ببینید که با اسفناج درست می شود.

یک بازی با معیارهای شما

می توانید از اسفناج برای تهیه ی غذا با کودکتان بهره ببرید. اگر آشپزی یکی از فعالیت های مورد علاقه تان باشد، عالی می شود، می توانید دانشتان و ترفندهای آشپزی خود را انتقال بدهید؛ اینطور دلپذیرتر و باارزش تر خواهد بود. اگر از آشپزی خوشتان نمی آید، می توانید با کودکتان در تهیه غذا شریک شوید؛ مطمئناً امتحان مواد غذایی مختلف، ناخنک زدن و خندیدن به گاف ها و اشتباهاتتان، آشپزی را دلپذیرتر و لذت بخش تر می کند.

بگذارید در بازار یا سوپرمارکت، کودکتان سبزیجات را انتخاب کند؛ اینگونه او حساب کردن و وزن کردن را یاد می گیرد و وقتی که برایش از اینکه چگونه اسفناج رشد می کند، چرا رنگش سبز است و طعم و مزه ی آن حرف می زنید دامنه لغاتش را غنی می کند.

بگذارید او دکمه ی مخلوط کن را برای میکس اسفناج ها فشار دهد و بفهمد سبزیجات وقتی گرم هستند بهتر له می شوند یا وقتی که سرد هستند و اینگونه یک تجربه ی علمی کسب کند.

در واقع شما با سپردن بخشی از مراحل تهیه ی ناهار او را با اهمیت و مفید جلوه داده اید و این برای او چیز کمی نیست. تهیه ی یک غذای سرگرم کننده، روش خوبی برای دادن اعتماد به نفس به کودک است.

برگردیم به بازی تخیلی خودمان...

با محروم کردن کودک و بحران های خشم و پرخاشگری متعاقب آن خداحافظی کنید

نه یک بار نه دو بار، فرزندتان زنبیل کوچکی را که سعی دارید به دست پلاستیکی عروسکی که نقش شما را بازی می کند، آویزان کنید از دست شما می قاپد... این شما را ناراحت می کند... اول به این دلیل که آویزان کردن آن زنبیل کوچک به آن دست کوچک با دستان بزرگتان به این سادگی ها نیست.

دوم اینکه، این همه اسباب بازی هست چرا باید مال شما را بگیرد...؟

در آخر اینکه شما برای گذراندن اوقات خوش با کودکتان وارد بازی شدید.

شما با اشتیاق می دوید که یک اسباب بازی دیگر را بردارید که این بار کودک با یک فریاد بلند و قدرتمند آن را به زور از شما می گیرد. چشمانتان از تعجب گرد می شود (اما فراموش نکنید که این فقط یک بازی است)

چیزی که شما فراموش کرده اید این است که کودک شما دقیقاً آن چه را که امروز صبح در مهد کودک آموخته است دوباره تکرار می کند؛ وقتی که یک بچه ی دیگر ماشینی که او باهاش بازی می کرد را از دستش قاپیده بود.

اگر الآن با فرزندتان بازی نمی کردید چه پیش می آمد؟ بدیهی است که این اتفاق بد در مکان و زمانی نامناسب و به شکلی که از آن با عنوان "هوس" یاد می شود از کودکتان بروز می کرد، مثلاً در قسمت آب نبات فروشی سوپرمارکت...

وقتی اجازه بدهید کودکتان ابتکار بازی را به دست بگیرد، به او کمک می کنید خشم و استرس خود را خالی کند و اینگونه از یک بحران خلاص می شوید.

پس از اینکه اسباب بازی شما را می قاپد، اینقدر ناراحت نشوید... شما بزرگ هستید، می توانید عقب نشینی کنید، در عوض وقتی که دوباره روز بعد با او بازی می کنید می توانید با قاپیدن اسباب بازی او به نوبه ی خود سرگرم شوید یا اگر واقعاً می خواهید تلافی کنید موقع بازی این کار را بکنید؛ یکی از بالش های نرمی را که رویش نشسته اید بردارید و نبردی شاد و پر از خنده با کودکتان راه بیاندازید؛ روشی خوب برای با هم خندیدن.

بعد از این نبرد افسار گسیخته، نوبت به مرتب کردن اتاق می رسد...

چرا و چگونه با فرزندم بازی کنم

موقعیتی فراهم کنید تا فرزندتان روحیه ی همکاری و حسن نیت خود را نشان دهد

کودک که به تنهایی بازی می کند، وقتی چند ساعت بعد از اتمام بازی اش به اتاقش می روید همه ی اسباب بازی هایش را روی زمین می بینید و این باعث می شود که شما مدام و پشت سر هم این جمله ی بی فایده را تکرار کنید: "اسباب بازی هات رو جمع کن."

این بار همه چیز فرق می کند... چرا که با بازی کردن با کودکتان:

30 دقیقه از توجه خود را به طور کامل به فرزندتان اختصاص داده اید.

کنارش نشسته اید، حرف زدن با او را یاد گرفته اید، به او اجازه دادید که افکارش را بیان کند.

کودکتان از اینکه با شما وقت گذرانده است خوشحال است، حس خوبی دارد.

بنابراین هنگام مرتب کردن، متوجه خواهید شد که چقدر کمک گرفتن از او آسان است...

از او بخواهید جعبه ی اسباب بازی هایش را بیرون بیاورد تا با همدیگر آن ها را داخل جعبه بگذارید و با گفتن یک جمله ی ترغیب کننده مثل: "زود باش تا این عروسک ها رو به خونه شون برگردونیم..."، بازی را ادامه دهید و مرتب کردن اتاق را برای او جداب تر نماییم.

این کار باید به عنوان بخشی از بازی قلمداد شود و باید به صورت عادت درآید.

و در آخر، برای اینکه بهترین بهره را از بازی کردن ببرید، پیشنهاد می کنیم هر روز زمانی را به بازی با کودکتان اختصاص دهید.

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
تعداد امتیاز کاربران به هر رتبه
1
2
3
4
5
امتیاز: 4.8
مجموع آرا: 5

درباره نویسنده


تعداد کل مقالات: 9
تعداد کل نظرات : 3
تعداد کل آرا: 38
تعداد کل بازدیدها: 10194

نظرات کاربران

*