ناهنجاری های روحی کدامند و ناشی از چه چیزهایی هستند؟

ناهنجاری های روحی کدامند و ناشی از چه چیزهایی هستند؟

کِی رِدفیلد جیمیسون، روانشناس و پروفسور روانپزشکی یکی از سرشناس ترین و خبره ترین ها در مورد ناهنجاری دوقطبی در دنیاست. اون حرفه ی خودش رو صرف تحقیق، سخنرانی و نوشتن کتاب های ریشه ای در مورد این وضعیت کرده.

وضعیتی که او هم در تمام طول عمر خودش با اون دست و پنجه نرم کرده. جیمیسون در کتاب زیست نامه ی خود به نام " ذهنی ناآرام" به جزئیات توضیح داده که دو قطبی بودن به چه معناست.

در این کتاب می نویسه که این به معنای شب ها نخوابیدن به مدت چند روز، داشتن احساس شعف و شادی به مدت طولانی و پر کردن همه ی دفترهاش با افکار تندخویانه و ایده های بلندپروازانه بود. در حالی که در این حالت های دیوانگی، اون به شدت عزت نفس بالایی پیدا کرده بود و کارهایی رو ناگهانی و با بی فکری انجام میداد که در لحظه خوب بودند اما عواقبی رو به دنبال داشتند. مثل افراط و زیاده روی در خرید، داشتن واکنش های بی هدف، بدهکاری از طریق کارت اعتباری، و خالی کردن حساب بانکی.

اما این ها با فروپاشی های عاطفی همراه میشن: کشمکش های فلج کننده ی افسردگی که اون رو به حلقه ی خودکشی کشوندن. جیمیسون در سن 28 سالگی سعی کرد خودش رو با مصرف بیش از حد لیتیوم بکشه، در اثر اون اشتباه به کما رفت اما با لطف خدا از اون بیرون اومد و تصمیم گرفت تا از دارو و درمان کمک بگیره. ناهنجاری های حالت روحی چی هستن؟ دکتر جیمیسون در طول تحقیق و نوشته هاش درک ما رو از ناهنجاری دو قطبی، افسردگی و رابطه ی درگیری های ذهنی که حالا به عنوان ناهنجاری های حالت روحی اونها رو می شناسیم بالا برده.

و شاید اون یکی از بهترین سفیرها برای افرادی که موفق زندگی می کنند و زندگی های سازنده ای رو با وجود بیماری ذهنی سپری می کنند باشه. درست مثل ناهنجاری های اضطراب که دفعه ی پیش درباره ی اونا صحبت کردیم، ناهنجاری های حالت روحی به خوبی شناخته شده نیستن. اون ها به دلیل داشتن نمایی مثل افسردگی مانند چیزی دیده می شن که میشه با یک جلسه رفتن به حوض آب گرم درمانش کرد یا مثل افرادی که افسردگی های روحی دارن چرا که مثلا دیروز غمگین بودن اما امروز نیستن.

ما به عنوان دانشجویان رشته ی روانشناسی، وظیفمون اینه که بفهمیم ناهنجاری های روحی دقیقا چی هستن، چطوری خودشون رو نشون میدن و چه چیزهایی می تونه باعث اونا بشه. و همونطور که ممکنه شما هم حدس زده باشین، این می تونه زمینی سخت برای کند و کاو باشه. این هنجارها می تونن افراد رو از ارتفاعات بسیار بالا به گودال های دلسردی ببرن تا جایی انگار انتها ندارن. اما در این بین، چیزی وجود داره که جیمیسون اون رو "یک زندگی پر از خیال" می دونه – که همه ی اون می تونه با حالت های روحی شما امکان پذیر بشه.

نشانه های ناهنجاری های افسردگی و دو قطبی ما راجع به عناوین و مفاهیم زیادی حرف زدیم که معنایی متفاوت نسبت به اون چیزی که شما فکر می کردین داشتن. اما این بار، عنوان حالت روحی از اون دسته نیست. در زمینه ی روانشناسی، حالت های روحی دقیقا همون چیزایی هستن که شما فکر می کنین: حالت های عاطفی که حتی تعریف اون ها حتی از خود عواطف سخت تر و ذهنی هستن.

و در حالی که روانشناسان 10 مورد از عواطف اصلی انسان رو تعریف کرده ان، حالت های روحی به دو زمینه ی گسترده و دسته بندی های بی نهایت متغیر تقسیم میشن.

شما حالت های خوب و حالت بد روحی دارین. شاید مهم ترین تفاوت بین عواطف و حالت روحی این باشه که حالات روحی حالات عاطفی طولانی تری نسبت به احساسات سریع هستن. ناهنجاری های روحی در اثر عدم تعادل عاطفی و چالش های تنظیم حالت روحی شکل می گیرن (تمایل دارن اختلالات طولانی مدت باشن). این ها شامل ناهنجاری های افسرده کننده میشن که به عنوان ناامیدی های طولانی و بی علاقگی شناخته میشن و ناهنجاری های دو قطبی به عنوان بارزترین مورد که شامل تغییر از افسردگی به دیوانگی هست میشن. ناهنجاری های افسرده کننده افسردگی مثل سرما خوردگی، ناهنجاری رایج روان شناختی هست. نمیشه گفت که جدی نیست اما رایج و فراگیره و دلیل اصلی نیاز افراد به کمک سلامت ذهنی به حساب میاد.

روشنه که همه ی ما قبلا در جواب یک آسیب خاص احساس افسردگی کردیم: یک جدایی و یا از دست دادن شغل مون و یا از دست دادن عزیرانمون. واقعیت اینه که شما باید در چنین مواقع بدی این احساس رو داشته باشین. در واقع می تونه برای آرامش یک ذهن و بدن خوب باشه، برای هضم ضربه ای که تجربه کردین اما در کل غم و ناراحتی زودگذرهست.

درست زمانی که غم و اندوه بیش از اون چیزی که در هنجارهای اجتماعی مورد قبول واقع شده، یا درعمق غوطه ور شده موجب اختلالات جدی میشه و شما خودتون رو در حوزه ی ناهنجاری های افسرده کننده می بینین. کتاب راهنمای ما درباره ی ناهنجاری های روانشناختی به نام دی. اِس. ان. فایو رسما زمانی یک ناهنجاری اساسی برای فرد رو تشخیص میده که اون حداقل پنج نشانه از افسردگی رو به مدت دو هفته تجربه کنه. این نشانه ها تنها شامل حالت افسردگی نمیشن بلکه افزایش یا کاهش وزن قابل ملاحظه ی فرد، خواب بسیار کم و یا بسیار زیاد، کاهش علاقه نسبت به شرکت در فعالیت ها، احساس پوچی، خستگی، خواب آلودگی، دشواری در تمرکز و تصمیم گیری و تکرار افکاری مربوط به مرگ و خودکشی هم از نشانه ها هستن. بنابراین زمانی که یک نفر تجربیات سختی کسب می کنه، افسردگی هم یک بیماری فیزیولوژیک و روانشناختی محسوب میشه.

خواب و اشتها ، سطح انرژی و انتقال دهنده های عصبی شما به هم می خوره و با حالتی که بدن تون خودش رو نگه میداره تداخل پیدا می کنه. علاوه بر تعریفی که از ناهنجاری های روانشناختی داریم، لازمه ی جدی بودن این رفتار اینه که فرد و اطرافیانش رو دچار رنج و زحمت طولانی کنه – مثل حسی که میگه انگار یه چیزی این وسط درست نیست. فردی که دارای ناهنجاری شدید و شایع اضطراب باشه ممکنه نخواد که هیچ وقت خونه اش رو ترک کنه، کسی که از نظر درمانینا امید و شکست خورده است با زندگی عادی مشکل داره.

و برخلاف ناهنجاری های دوقطبی، ناهنجاری های افسرده کننده مایل به زمین گیر کردن فرد هستن. ناهنجاری های دوقطبی حتما درباره ی افسردگی دیوانگی یا دیوانگی شنیدین. این همون عنوان قدیمی ناهنجاری های دوقطبی هست. این ها شامل موارد کلاسیک و تیره و تار افسردگی میشن اما نسبت به مخالف اون هم کشمکش دارن (در بعضی مواقع افراطی به موارد خیلی جدی تبدیل میشن). کسی که از ناهنجاری دو قطبی رنج می بره ممکنه بین وضعیت عادی، افسرده و یا حالت های دیوانگی در طول یک روز یا هفته یا ماه تغییر پیدا کنه و دوباره برگرده.

و دیوانگی به معنای پرانرژی یا شاد بودن نیست بلکه یعنی زمان تنش و بی قراری فرا می رسه اما اغلب به شکلی هست که بیش فعالی مثبت درباره ی تخمین شما از خودتون و قابلیت هاتون و همچنین افکار و ایده هاتون می تونه همه چیز رو بهم بزنه. یعنی واقعا، واقعا بهم بزنه!!! بعضی از بیماران به ندرت این حالت دیوانگی رو تجربه می کنن اما زمانی که این حالت شروع میشه، می تونه ویرانگر باشه. این به کِی جیمیسون ثابت شده. زمانی که این حالت دیوانگی براش پیش اومده تمام بسته های مربوط به زخم نیش مار رو از داروخانه می خره و اینطوری استدلال می کنه که برای حمله ی نزدیک مارهایی اونا رو خریده که فقط خودش میدونه که قراره بیان سراغش. در یک مورد دیگه، 20 کتاب رو از انتشارات پنگوئن می خره چون به نظرش "جالب میشه اگر پنگوئن ها هم بتونن کوچ کنن." به عبارت دیگه استدلال اشتباه زیاد مطرح میشه و می تونه از این هم بدتر بشه.

حالت های دیوانگی کامل اغلب با بستری شدن در بیمارستان روانی خاتمه پیدا کنه. چون خطر ضربه به خود فرد و دیگران می تونه بدتر هم بشه. زمانی که این بلندپروازی ها تموم میشه اون ها در نهایت وارد دوره ی تاری افسردگی شون میشن. اگر درمان نشن، خودکشی و قصد خودکشی خیلی رایج میشه، این هم چیز دیگه ای بود که جیمیسون خودش اون رو تصدیق کنه.

دلایل ناهنجاری های روحی مثل خیلی چیزای دیگه در روانشناسی، دلیل ناهنجاری های روحی اغلب ترکیب عوامل بیولوژیکی، ژنتیکی، روانشناختی و محیطی هست. برای مثال ما می دونیم که ناهنجاری های روحی در خانواده اتفاق می افته – یعنی ژن هم تاثیر داره. اگر والدین یا خواهر و برادر شما از ناهنجاری دو قطبی یا افسرده کننده رنج برده باشه احتمال این که شما هم دچار بشین وجود داره.

مطالعاتی که روی دوقلو ها انجام شده نشون میده که اگر یک قل دچار ناهنجاری دوقطبی بشه، قل دیگه به نسبت 7 به 10 شانس ابتلا داره، بدون این که به محل بزرگ شدن اون ها چه در کتار هم و چه جدا از هم ربطی داشته باشه. اگر یک زندگی یا اتفاق استرس آور نتونه شما رو مبتلا به ناهنجاری دوقطبی بکنه، می تونه باعث یک وضعیت دیوانگی یا افسرده کننده در فردی با پیش زمینه ی قبلی بشه. و یا حتی باعث یک شروع افسردگی شدید برای فردی که قبلا افسردگی رو تجربه نکرده بشه. به عبارت دیگه، فردی که غم از دست دادن عزیزش رو تجربه می کنه می تونه از حالت غمگین به افسرده و بعد به حالت دو قطبی برسه اما این نمی تونه باعث شروع این ناهنجاری بشه. برای بیشتر افراد درصورت ناهنجاری های افسرده کننده، بعد از هفته ها، ماه ها و یا حتی سال ها دوران افسردگی اون ها با برگشت به عملکرد سالم و اساسی تموم میشه.

در سراسر جهان، زنان افسردگی حادتری نسبت به آقایون پیدا می کنن اما خیلی از روانشناسان فکر می کنن این به خاطر اینه که زنان نیاز به درمان بیشتری دارن. احتمال این هم وجود داره که افسردگی در آقایون بیشتر خودش رو در خشم و تندی نشون میده تا ناراحتی و ناامیدی. این فقط یه مثال از این بود که چطور افسردگی می تونه بیشتر از غمگین بودن باشه و این که نداشتن هدف و درمانده بودن می تونه خودش رو به شکل های مختلفی نشون بده. با نگاهی به ناهنجاری های روحی از دیدگاه اعصاب شناسی، متوجه می شیم که افسردگی و دیوانگی و مغز های عادی فعالیت های مغزی متفاوتی رو در تصاویر اسکن عصبی نشون میدن. همونطوری که ممکنه انتظار داشته باشین، یک مغز در حالت افسردگی کمی کند می شه.

در حالی که مغز در حالت دیوانگی افزایش فعالیت های زیادی رو نشون میده و باعث میشه فرد نتونه آرام و متمرکز باشه تا بخوابه. مواد شیمیایی انتقال دهنده های عصبی در مغز هم در چنین حالت هایی تغییر می کنن. برای مثال، نورِپینِفرین که تحریک و تمرکز رو افزایش میده در مغز های افسرده به شدت کم میشه و در موارد دیوانگی به بالاترین حد خودش می رسه.

در واقع داروهایی که برای کاهش حالت دیوانگی تجویز میشن، کارشون کاهش میزان نورپینفرین هست. حتما شنیدین که میزان کم سروتونین با حالت های افسردگی رابطه دارد. ورزش کردن مانند پیاده روی و رقص با هر چیز دیگه ای میزان سروتونین رو افزایش میده. این یکی از دلایلی هست که اغلب ورزش برای مقابله با افسردگی توصیه میشه. و بیشتر داروهایی که برای درمان افسردگی تهیه شده ان با افزایش میزان سروتونین و نورپینفرین سر و کار دارن. و البته هنوز راه دیگه ای برای نگاه کردن به دور و برمون هست.

دیدگاه جامعه شناختی بررسی می کنه که چطور افکار و رفتار ما روی افسردگی تاثیر می گذارن. افرادی که افسردگی دارن اغلب با دید درونی خود یا حالت ذهنی که روی صحبت شون تاثیر می گذاره از دیدگاه منفی به وقایع نگاه می کنن. شما چطور وقایع رو برای خودتون توصیف می کنین؟ به شکل مثبت یا منفی؟ این می تونه واقعا در بازیابی شما در چنین شرایطی تاثیر بگذاره. مثلا اگر با یک نفر توی سالن غذاخوری دعواتون شده و اون شما رو تحقیر کرده و ظرف سوپ روی زمین سالن ریخته و شما واقعا آبروتون رفته و روز بدی رو گذروندین.

یک ذهن افسرده سریعا شروع می کنه به این فکر که این تحقیر تا ابد ادامه پیدا می کنه و هیچ کس نمی تونه اونو ازش خلاص کنه، یعنی یا این تقصیر شما بوده یا اصلا بد نیستین کاری رو انجام بدین. افکار منفی، قبول کردن درماندگی، مقصر دونستن خودتون و یا بیش از حد فکر کردن به چیزی می تونه ازتون تغذیه کنه و لذت رو از مغزتون بگیره. در نهایت چرخه هایی منفی از خباثبی که گریزی از اون نیست رو می سازن. خبر خوب اینه که این چرخه می تونه با کمک یک فرد ماهر بشکنه، توجه شما رو به چیزهای جالب جلب کنه و یا حتی رفتن به یک محیط جدید! اما بازهم این دیدگاه جامعه شناختی بخشی از این پازل بزرگ هست. تفکر مثبت خیلی مهمه! اما معمولا در صورتی که پای عوامل ژنتیکی یا عصب شناسی وسط باشه به تنهایی کافی نیست. بنابراین ناهنجاری های روحی شرایط پیچیده ای هستن و به ندرت با یک درمان ساده از بین میرن. در عوض اون ها اغلب چیزایی هستن که شما باهاشون زندگی می کنین. 

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
1
2
3
4
5
averageامتیاز: 0
sigmaمجموع آرا: 0

ایشان مترجم و مولف مقالات علمی سایت چگانه هستند.

تعداد کل مقالات: 243
تعداد کل نظرات : 29
تعداد کل آرا: 398
تعداد کل بازدیدها: 89630


نظرات کاربران


(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)