قدرت حل مشکلات چگونه به دست می آید؟

قدرت حل مشکلات چگونه به دست می آید؟

ما معمولا به شناخت به عنوان فرایندی اشاره می کنیم که برای تفکر و حل جدول کلمات متقاطع یا یه همچین چیزایی مورد استفاده قرار می گیره. اما در واقع، شناخت شامل دانستن، یادآوری، درک، برقراری ارتباط، و تا حد مشخصی یادگیری هست. و از اونجایی که مغز ما واقعا فوق العده است، ما نمی تونیم به صورت چشمگیری در همه ی این جنبه ها خوب عمل کنیم. ما فکر می کردیم که شناخت ما مثل یک کامپیوتر عمل می کنه -- اطلاعات رو به شکل منطقی پردازش می کنه. اما این قطعه ی صورتی رنگ به اندازه ی یک کلم یعنی مغز مرطوبی که در جمجمه قرار داره می تونه خیلی کارها بیش تر از ریاضیات رو انجام بده. و کارهایی که انجام میده لزوما همیشه منطقی نیستن.

بسیاری از دانشمندان عقیده دارن که این پدیده ی شناخته که حقیقتا ما رو به یک انسان تبدیل می کنه. و هرچیزی که با اون ایجاد میشه - مثل تبعیض، تعصب، ترس، درون یابی ما – همون چیزایی هستن ما رو تبدیل به اون کسی که هستیم می کنن. ما مثل یک حیوان نیستیم که نشانه هایی از شناخت رو بعد از یک درس نشون بدیم: شامپانزه ها و گوریل ها، روان آگاهی و برنامه ریزی رو نمایش میدن؛ کلاغ ها از وسایلی استفاده می کنن؛ فیل ها به همدیگه یاد میدن.

اما ظرفیت ما به عنوان انسان برای فهمیدن مسائل تنها با توانایی در قضاوت اشتباه در مسائل مطابقت داره. به همون اندازه که به زرنگی و مهارت و بصیرت گرایش داریم، می تونیم تسلیم افکار غیرمنطقی و درون یابی غلط بشیم. خب اگر از گفته ی رِنه دِسکارتز بهره بگیریم، به هر چیزی که فکر کنین، به همون تبدیل می شین. این یعنی شما در بسیاری از مواقع هوش سرشاری دارین. و گاهی هم احمقانه رفتار می کنین. مقدمه همه ی ما می خوایم دنیای اطراف رو بشناسیم. و یکی از راههای اصلی شناخت برای ما شکل دادن مفاهیم هست – یعنی گروه بندی ذهنی اشیاء، افراد، نظریات، یا رویدادهای مشابه.

دوست داریم چیزهای مختلف رو به هم ربط بدیم. مفاهیم می تونن افکار ما رو به شکل اساسی ساده سازی کنن به طوری که معمولا نیازی نیست صبر کنیم و راجع به استفاده از اون ها فکر کنیم. اون ها اونجا وجود دارن. و بدون مفاهیم ما باید برای هر چیز خاصی یک اسم داشته باشیم.

 ما اغلب مفاهیم رو با شکل دادن یک سری الگو ساماندهی می کنیم – یعنی تصاویر ذهنی یا مثال های برجسته ی کوچیک از یک چیز خاص. مثلا، وقتی میگم پرنده، شکل کلی یک گنجشک ممکنه بیاد جلوی چشماتون قبل از این که یک پنگوئن یا مرغ یا ایمو رو ببینین. چون سینه سرخ و سهره ی کاکل قرمز آمریکایی بیشتر به الگوی پرنده ی ما نزدیک هستن. اگر بازهم یک سری تصویر از موجودات عجیب بهتون نشون بدم که قبلا ندیده باشین و ببینین که پَر و منقار دارن، اون رو جزو دسته بندی پرنده ها میذارین چون بیشتر به مفهوم پرنده شباهت دارن تا مفهوم یک جونده یا پالتو یا زیر پایی. مفاهیم و الگو ها تفکر ما رو سرعت می بخشن و همچنین می تونن در فکر ما جا بگیرن و در صورتی که با الگوهای ما مطابقت نداشته باشن تبدیل به تعصب بشن.

صدها سال پیش دیدن یک پزشک زن شاید باعث تعجب همه می شد چون در اون سال ها افراد کوتاه فکر هیچ مطابقتی بین مفهوم دکتر و زن نمی دیدن. و هنوز هم در دنیای امروز گاهی مردم چنین حسی پیدا می کنن. هر کس بدش میاد خب میاد دیگه! پس مهمه که مغزتون رو باز نگه دارین تا برای مفاهیم کامل تر بمونه تا در مقابل یادآوری مفاهیمی که گاهی باعث آزارتون میشه بهتون کمک کنه.

یکی از راههایی که شاخت ما به نفع مون عمل می کنه توانایی حل مشکلات هست. ما همیشه از مهارت های حل مشکل خودمون استفاده می کنیم:

چطور یک مبلمان از اسکاندیناوی رو به هم وصل کنیم؟ چطور با وجود نداشتن یکی از مواد لازم مافین بپزیم؟ یا چطور با ناامیدی به بار اومده از سوپرمن جدید کنار بیایم؟ ما برای حل مشکلات راههای مختلفی رو به کار می گیریم – بعضی وقت ها به سرعت اهمیت میدیم بعضی وقت ها هم صراحت.

بعضی از مشکلاتی که پیدا می کنیم رو با آزمون و خطا حل می کنیم – میدونین، یه چیزی رو امتحا می کنین و اگر جواب نداد میرین سراغ اون یکی – که ممکنه بسته به نوع مشکل خوب یا بد باشه. می تونیم از الگوریتم و روش هوشمند هم استفاده کنیم تا راه حل رو پیدا کنیم. الگوریتم ها فرایند های منطقی، منظم و قدم به قدمی هستن که یک راه حل نهایی رو تضمین می کنن، اگرچه روند رسیدن به اون یک کمی کند هست.

از طرف دیگه تجربه ی روش هوشمند مثل میانبرهای ذهنی ما هستن – راههای ساده ای که به ما کمک می کنن تا سریع تر مسائل رو حل کنیم. اگرچه این ها احتمل خطای بیشتری نسبت به الگوریتم ها دارن. مثلا شما به یک فروشگا رفتین و به دنبال یک بطری خانوادگی سس قرمز می گردین. می تونین با استفاده از الگوریتم و روش هوشمند هر ردیف و قفسه رو بررسی کنین.

یا از روش هوشمند استفاده کنین و اول بخش های آسیایی یا چاشنی ها رو بگردین. – جاهایی براساس چیزی که می دونین ازش بیشتر از همه به اون ربط داره. راه های هوشمند خیلی سریع تر هستن اما الگوریتم تضمین می کنه که شما به خاطر گذاشتن اش توی قسمت اغذیه فروشی یا کاری که این هفته کردن از کنار سس به اشتباه رد نمیشین. بنابراین الگوریتم ها، راههای هوشمندو آزمون و خطا روش هایی برای حل مشکل هستن که شامل نقشه ای برای حمله هستن.

اما گاهی خوش شانس هستیم و زمانی که داریم پاژل رو حل می کنیم و آهان! یهو یک فلاش از ناکجا میاد و مشکل ذهنی ما رو حل می کنه. به جای لیمو از پرتقال برای درست کردن مافین استفاده می کنم. یا این که اون سس در قسمت مواد مکزیکی قرار داره! این ها دلایل اش هستن! متخصصان اعصاب، درباره ی این نوع ناگهانی بررسی کردن. مغزهای شاد در عکس های تصویربرداری عصبی فلاش می زنن.

در یک آزمایش، اونها یک سری مشکلات رو به افراد دادن تا حل کنن. چه کلمه ای می تونه به این سه کلمه اضافه بشه تا یک کلمه ی جدید بسازه؟ خرچنگ، کاج، سس. بعد ازشون خواسته شد تا زمانی که جواب رو پیدا کردن کلیدی رو فشار بدن. زمانی که اون ها به این مسئله فکر می کردن، اسکن ها فعالیت رو در بخش جلویی مغزشون نشون می دادن – جایی که در تمرکز و توجه به حل مشکلات درگیر میشه.

اما درست در لحظه ی آهان! که اون ها جواب یهویی رو پیدا می کردن، یک انفجار فاعل درست بالای گوش در سمت راست سر یعنی بخش شقیقه ای دیده میشد. – جایی که در واقع در روند شناخت درگیر هست.  اون بینش های ناگهانی فوق العاده ان. اما نمی تونین برای حل همه ی مشکلات روش حساب کنین. اما فقط به خاطر این که چیزی رو حس می کنین به این معنا نیست که درسته.

چون گاهی شناخت ما به عنوان مبتکر و شرطی های ناقلا ممکنه به گمراهی در راههای متعددی برسه. برای مثال ما همیشه دنبال شواهدی می گردیم که ایده های ما رو تصدیق می کنه و این در حالی هست که از شواهد ضد و نقیض خودداری می کنیم یا اون ها رو نادیده می گیریم. تمایلی که بهش میگن تمایل به تصدیق. این خیلی به اطمینان بیش از حدی که راجع بهش صحبت کردیم شبیه هست.

زمانی که خیلی بیشتر از درست بودن خودتون مطمئن هستین. زمانی که این تمایل شناختی اتفاق میوفته، ممکنه به مفاهیم اولیه ی خودتون متکی بشین مثل نوعی حفاظت عقیدتی حتی اگر کاملا با نشونه ی مخالف رو به رو باشه. این اتفاق همیشه میوفته. و ممکنه برای کسانی که شاهد اتفاق افتادنش هستن دیوانه کننده باشه. مردم هنوز فکر می کنن که زمین صافه! اینجوری میگن.. چی؟ چطوری؟ خب عکس های فضا موجوده!

– شاید اصلا نیازی نیست این چیزارو بهتون بگم. – واقعا ممکنه آدما زمانی که با واقعیات رو به رو میشن ازش شونه خالی کنن و تنها اطلاعاتی رو که با باورهاشون مطابقت داره انتخاب کنن. ممکنه حتی از نظر عملکرد ثابت باشن، نتونن یک مشکل رو از دید دیگه ای نگاه کنن. در عوض هر بار با همون حالت ذهنی که دارن به یک وضعیت نزدیک میشن، به خصوص اگر در گذشته ازش جواب گرفته باشن. مثلا ممکنه ناخن تون در اثر برخورد با یک صفحه فلزی شکسته بشه و میگین "خب باید این بار مراقب باشم" خب سنگ و فلز و آجر همه جا هستن. اما به خاطر این ثبات عملکردی در شما، که فکر می کنین فقط چکش می تونه ناخن رو بشکنه، حتی آجر رو هم در نظر نمی گیرین که ممکنه این کار رو بکنه. به همین خاطر عصبانی و آزرده میشین.

بنابراین حالت ذهنی ما، به اون چیزی که فکر می کنیم متمایل می کنه. اگر به خاطر بیارین این درست مثل دستگاه ادراک ماست که چگونگی درک ما رو جهت دهی می کنه. این همون چیزیه که روش هوشند رو می سازه – اون میانبر های ذهنی کاملا بی دردسر که ما از اون ها استفاده می کنیم و خیلی هم جایزالخطا هستن.

در سال 1970، روانشناسان متخصص شناخت یعنی آموس تِوِرسکی و دنیل کانِمان در باره ی این تحقیق کردن که ما چطور عجولانه قضاوت می کنیم. و فهمیدن چرا افراد باهوش تصمیمات اشتباه می گیرن. اون ها دریافتن که افراد باور دارن با نگه داشتن یک مثال یا خاطره ای از یک اتفاق احتمال پیش اومدن اش بیشتره. به خصوص اگر اون مثال ها واضح، ترسناک یا شگفت انگیز باشن. خب تصور کنین که شما توی یک کازینو هستین و دو دلار از یک ماشین می برین. ناگهان تمام نورها و زنگ های به صدا در اومده خاموش میشن.

اما زمانی که می بازین، -- که شامل اکثر اوقات میشه – فقط کریکت گیرتون میاد. با همه ی اون چراغ ها و سر و صداهایی که داره، کاملا واضح و خاطره انگیره. در حالی که باخت ها غیرقابل شناخته. به این ترتیب، دفعه ی بعدی که 100 دلار توی جیبتون بود احتمال شانس برد رو بیش از حد تخمین می زنین چون خاطرات برد بیشتر چشمک میزنن. هرچی اون خاطرات دسترسی ذهنی بیشتری داشته باشن، احتمال دوباره اتفاق افتادنشون بیشتره. این مورد به عنوان دسترسی هوشمند شناخته میشه که می تونه قضاوت ما درابره ی مردم رو هم در بر بگیره.

اگر مدام تصاویری از افراد از یک گروه تیر اندازی رو به خاطر بیاریم، می تونه حس ما رو نسبت به بقیه ی گروه شکل بده. – حتی اگر چیزی که ما دیدیم تنها گوشه ای از اون گروه باشه. اصولا ما در ترسیدن از چیزهای اشتباه خیلی خوب عمل می کنیم. از کشته شدن توی یک حادثه ی هواپیمایی یا خورده شدن توسط یک کوسه یا خفه شدن توسط یه آدم کوتوله می ترسیم. به لطف تصاویر وحشتناک توی مغزمون از چیزایی می ترسیم که خیلی نادر هستن به جای این که راجع به چیزای رایج تر بترسیم. اما چیزایی که کمتر خاطره انگیز هستن مثل تصادفات ماشینی، بیماری سرطان و ناتوانی قلب هستن. طرز تفکر ما هم می تونه با زیرسازی یا چگونگی درست شدن یک مسئله نوسان پیدا کنه.

تصور کنین که صخره نوردی قله های اورست رو در نظر دارین یا می خواین دماغتون رو عمل کنین یا می خواین یک کاسه ماهی پفی خام بخورین. می تونم خطرات رو به شکل های مختلفی بسازم. اگر بهتون بگن که 95 درصد احتمال زنده موندن دارین خیلی فرق داره تا اینکه بگن تنها 5 نفر از 100 نفر این کار رو انجام میدن با این که اطلاعات یکی هست. ذهن های شناختی ما قابلیت انجام کارهای بزرگ شگفت انگیز وتحمل شکست های عظیم رو داره.

ما بهتر از هر چیزی روی این زمین می تونیم مشکلات رو حل کنیم اما یک شانس هم وجود داره که ما این بار یک قضاوت ساده ی روزانه در هفته رو خراب کنیم. اما اگر از قابلیت خطای ذهنمون باخبر باشیم، -- و اگر قدر تیزهوشی و قدرت تفکرمون رو بدونیم – من فکر می کنم توانایی برای حل مشکلات تقریبا فوق العاده باشه. و این خیلی امید بخشه. واقعا به این فکر کردین که ماهی من کجاست؟ 

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
1
2
3
4
5
averageامتیاز: 0
sigmaمجموع آرا: 0

ایشان مترجم و مولف مقالات علمی سایت چگانه هستند.

تعداد کل مقالات: 243
تعداد کل نظرات : 29
تعداد کل آرا: 398
تعداد کل بازدیدها: 89630


نظرات کاربران


(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)