جدیدترین آزمون های هوش کدامند و چه چیزهایی روی هوش تاثیر می گذارند؟

جدیدترین آزمون های هوش کدامند و چه چیزهایی روی هوش تاثیر می گذارند؟

در طول عمرتون حتما چشمتون به آزمون های سنجش قابلیت و آزمون هایی مثل پی. اس. اِی. تی، .. اس. اِی تی.،.. اِی. سی. تی، .. جی. آر. ایی، .. جی. سی. اس. ایی و یا چیزای دیگه ای که توی کشور خودتون برگزار میشه افتاده. به نظر می رسه که آدم ها دارن سطح سنجش رو به لرزش درمیارن! متاسفانه همونطوری که هفته ی پیش شاهدش بودین از نظر تاریخی ما زیاد در اون موفق نبودیم.

امروزه ما به هوش به عنوان یک سری عوامل نگاه می کنیم که وابسته به ژنتیک، محیط، تحصیلات و گاهی به شکل تصادفی خود فرد بستگی داره. در بعضی جنبه ها ممکنه این مربوط به حضور در برخی گروه های اجتماعی باشه که دیگران در اون ها عضو نیستن.

نکته اینجاست که ما درست نمی دونیم که این عوامل چطور و چقدر کارایی دارن؟ چطور عواملی مثل زمینه ی فردی و شرایطی مثل فقر، دسترسی به تحصیل، استرس و یا حتی تغذیه می تونه روی نمرات افراد در آزمون های دانش سنجی تاثیر بذاره؟ اگر گروهی از افراد بعضی از این شرایط رو به صورت مشترک با هم داشته باشن، چطوری به آزمون های هوش پاسخ میدن – هم به صورت گروهی و هم به شکل فردی. در آخر، جالی اینجاست که در این تلاش ما برای رسیدن به هوش انسانی، بیشتر چیزایی که میشنویم رو نمی دونستیم!

مقدمه یک پیانو چیه؟ کدوم یکی از اینا کمتر به بقیه شباهت دارن؟ نسبت آبمیوه به لیوان مثل دست می مونه به چی؟ کدوم یکی از این اعداد به این سری تعلق نداره؟ بِرنیس، ایکس مقدار آب نبات پاستیلی داره. یکیش رو خورده، سپس نصفی از اون چیزی که داشت رو به برونو داد، بعد یک دونه ی دیگه خورد و باقی اون رو به سگ اش داد.حالا اون فقط پنج آب نبات پاستیلی داره. اون چندتا .. آآآآممممم.. این سوالات شبیه همون چیزایی هستن که امروزه در بیشتر آزمون های سراسری دنیا می بینین.

آزمون سنجش هوش بزرگسال به نام وکسلر یا دبلیو. اِی.آی. اس و آزمون هوش وکسلر که برای بچه ها برگزار می شه به نام دبلیو. آی. اس. سی، در اصل توسط یک روانشناس به نام دیوید وکسلر در سال 1955 میلادی ترتیب داده شد. نسخه ی اخیر این آزمون شامل پانزده زیر مجموعه آزمون میشه که چیزهایی مانند لغات، شباهت بین اشیا و مفاهیم، الگو های حروف و اعداد رو بررسی می کنه.

آزمون های دانش سنجی معمولا به دو دسته بندی تقسیم میشن: آزمون های پیشرفتی یا همون هایی که نشون میدن شما چی یاد گرفتین و آزمون های استعدادیابی که در اون ها باید قابلیت هاتون رو پیش بینی کنید تا چیز جدیدی یاد بگیرین. بنابراین دبلیو. اِ.ی آی. اس. و دبلیو. آی. اس. سی همون امتحانات استعدادیابی هستن و امتحان پایانی شما در ریاضیات مدرسه همون آزمون پیشرفتی هست.

خب حالا از کجا بدونیم که یک آزمون هوش یا هر تست دیگه ای مناسب هست؟ خب، امروزه ما یه سری استاندارد داریم. برای پذیرش در سطح عالی یک آزمون باید سه خصوصیت داشته باشه. باید استاندارد باشه، قابل اعتماد باشه و معتبر باشه. استاندارد بودن در اصل بیشتر مربوط میشه به قابلیت مقایسه داشتن با دیگران. چه شما 15 سوال رو درست جواب داده باشید چه 50 تا تا زمانی که نمره های شما با دیگران مقایسه نشه هیچ معنایی نداره.

بنابراین برای دستیابی به مقایسه های معنادار باید طراحان سوالات اول اون آزمون رو برای یک گروه نمونه امتحان کنن که این باعث میشه برای امتحان گیرنده های بعدی یک استاندارد برای مقایسه قرار داده بشه. حتما درباره ی منحنی شنیدین. برای سنجیدن قد یا استعداد ذهنی یا علاقه به گروه خاص موسیقی معمولا اینطور در نظر گرفته میشه که همه ی کسانی که قراره مورد سنجش قرار بگیرن در سطح جایی به نام الگوی نرمال هستن.

و در واقع برای همین آزمون های هوش به صورت سراسری و موثر مورد استفاده قرار می گیرن. ممکنه این تست به پیدا کردن یک دانش آموز که می تونه اون آزمون رو بترکونه کمک کنه! اما در روانشناسی بالینی هم برای تعیین یک فرد که دچار ناتوانی بوده یا با موانع خاصی رو به رو شده کمک خواهد کرد. برای مثال در مورد قربانیان ضربه ی مغزی یا سکته، یک تست دبلیو. اِی آی اس می تونه به خوبی مشخص کنه که مثلا بیماری که در زبان دچار اختلالاتی میشه در واقع در به خاطر آوردن و تشخیص لغات مشکل داره و یا این که فقط در پردازش سریع اطلاعات دچار مشکل میشه.

اما باید زمانی که به مواردی که خیلی جزئی و یا خیلی گستره میشه بیشتر به این آزمون ها شک کرد. مثلا، اون ها نمی تونن به چنین سوالاتی پاسخ بدن :آیا جسی به دانشگاه هاروارد میره یا نه؟" یا " ایا زن ها از مردها باهوش ترن؟" .اون ها اصلا برای این کار طراحی نشده ان. و در هر موردی اگر شما در منحنی نرمال قرار بگیرین به این معنا نیست که این آزمون به خوبی طراحی نشده باشه.

به این ترتیب بعد از استاندارد شدن، یک ازمون باید قابل اعتماد باشه به این معنا که نتایج منسجمی به دست ما بده. یک راه برای این کار اینه که افراد رو برای دومین بار همون تست قبلی یا نسخه هایی شبیه اون رو امتحان بدن. اگر هر دو عملکرد به همدیگه شبیه باشن، -- اگر نتایج به هم ربط داشته باشن – به این شکل تست قابل اعتماد هست. و سومین لازمه برای آزمون معتبر بودنش هست. یعنی میزانی که یک آزمون اون چیزی رو که باید، می سنجه و پیش بینی می کنه. و انواع مختلفی از اعتبار وجود داره. برای مثال، اگر من آزمون دبلیو. اِی آی اس رو بگذرونم و نمرات من پیش بینی کنه که سطح نمرات من در دانشگاه چطور خواهند بود، این نوعی اعتبار پیش بینی کننده و یا معیاری هست.

از طرف دیگه، اگر من این آزمون رو بدم و نتایج اون نشون بده که من در ازمون های مشابه چقدر موفق خواهم بود، مثلا در استنفورد بینِت، این به دسته بندی گسترده ی اعتبار نظریه برمی گرده. نکته اش اینجاست که همه ی اینها راهی هستن برای این که ببینیم آیا یک آزمون اون چیزی رو که باید بسنجه می سنجه یا نه. اما سختی این ورودی ها اینه که ما خود این نمرات رو برحسب چی می سازیم. همه ی ما از تاثیر طبیعت و پرورش در روانشناسی شنیدیم. پس سوال بزرگ اینه که: آیا زنتیک ما روی هوش ما تاثیر داره یا محیط اطراف ما؟

و این سوال ساده ای هست چون هر دوی اون ها این کار رو می کنن. و این مهمه. اگر تاریخ آزمون های هوش چیزی رو به ما آموخته باشه اینه که در نظر بگیریم هرکس به یک اندازه باهوشه و به همین دلیل به نتایج مصیبت باری می رسیم. خب بیاین نگاهی به شواهد علمی بندازیم. و بهترین جا برای این کار تحقیقات درباره ی دوقلو ها و فرزندخواندگی هستن که جالبی کمک کننده هستن و نشون میدن که چطور ژنتیک و محیط می تونن هردو روی هوش فرد تاثیر بذارن. برای مثال، تحقیقات نشون داده که دوقلوهای همسانی که با هم بزرگ شده بودن بیشترین میزان شباهت در هوش رو در نمرات گروه به هم داشتن. دوقلوهای غیرهمسان که تنها نیمی از ژن های خودشون رو با هم به اشتراک گذاشته بودن در نمرات شون شباهت کمتری به هم داشتن حتی زمانی که در یک خانه بزرگ شده بودن.

به همین صورت، تحقیقات در تصویربرداری عصبی نشون میدن که قسمت های خاصی از مغز مانند اون هایی که با زبان سر و کار دارن، از نظر ساختاری بین دوقلوهای همسان مشابه هستن و زمانی که عملکردهای ذهنی مشابهی رو دارن عین هم عمل می کنن. مغز دوقلوهای غیرهمسانی که در یک جا بزرگ شده ان در برخی موارد خیلی به هم شبیه ان. اما در بعضی جاها هشباهت کمتری دارن. دوقلوهای همسانی که در یک جا بزرگ شده ان مغزی یکسان دارن، حداقل در اسکن های تصویربرداری عصبی که اینطوری نشون داده شده.

برخی مطالعات نشون داده که دوقلوهای همسانی که جدا از هم رابطه ی هوشی قوی تری نسبت به دوقلوهای ناهمسانی که با هم زندگی می کنن نشون دادن. حتی از اون هم جالب تر این که این روابط هوشی درواقع در طول زمان افزایش پیدا می کنن. در یک مطالعه ی گسترده درباره ی 11 هزار دوقلو در چهار کشور، این رابطه از میانه ی دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی افزایش پیدا کرد و تا بزرگسالی ادامه داشت. در یک تحقیق مشابه نگاهی به کودکانی که به فرزندخواندگی پذیرفته شده بودن از نظر نمرات اون ها در مقایسه با خواهر و برادرشون که به فرزندخواندگی برده شده بودن، خانواده هاشون و خانواده هایی که اون ها رو قبول کرده بودن مقایسه شد. و نتایج این تحقیق یه جورایی غافلگیر کننده بود. چون زمانی که کودکان فرزندخوانده شده بزرگ می شدن، شباهت ذهنی اون ها نسبت به خانواده ای که اون ها رو پذیرفته بود در طول زمان کمتر می شد تا حدی که هیچ رابطه ای تا بزرگسالی اون ها وجود نداشت. در عوض اون ها هرچه بیشتر شبیه خانواده های بیولوژیکی خوشون می شدن حتی اگر هیچ وقت اون ها رو ندیده بودن. به عبارت دیگه، ظاهرا ژن ها مهم هستن.

می تونین صدها کودک رو بگیرین و در شرایط یکسان بزرگ کنین، وقتی بزرگ شدن استعدادهای متفاوتی خواهند داشت. اما آیا این به اون معناست که هوش فقط به طبیعت ما بستگی داره نه پرورش ما؟ خب خوشبختانه روشن هست که اینطور نیست. تجربیات زندگی و محیطی هم مهم هستن. یک مثال ناراحت کننده از چگونگی تاثیر محیط روی کودکان می تونه در کار یک روانشناس آمریکایی به نام جِی مک ویکِرهانت دیده بشه که در یک یتیم خانه ی فقیر ایرانی در دهه ی 1970 انجام شد.

شرایط خیلی بد بود. یلی بد؛ کودکان تحت کمترین مراقبت ها قرار می گرفتن و هر توجهی که به اون ها می شد طبق یک برنامه ی روزانه بود نه در جواب سر و صدایی که داشتن یا گریه ای که می کردن. در اصل اون ها بدون هیچ دلیل و تاثیری بین رفتار و پاسخ های مراقبان خودشون بزرگ می شدن. در نتیجه، اون ها یاد نگرفته بودن چطور ارتباط برقرار کنن. کودکان بدون تحریکات و پاسخ های اجتماعی فقط به نوعی خنثی و بی عقل بار می اومدن. این فقدان و محرومیت لزوما از هر نوع هوش ذاتی برتری پیدا می کرد.

به این ترتیب هانت یک برنامه رو شروع کرد. به مراقبان یاد داد که باید با نوزادان حرف بزنن، به اونا یاد بدن چطور صداها و کارها رو تقلید کنن و در نهایت صدا و کلمات زبان شون رو تکرار کنن. نتایج فوق العاده ای در پیش داشت. کودکان به سرعت یاد گرفتن و اساسا انگار زنده شدن. با این که این یک مثال کامل به نظر می رسه، تحقیق هانت نشون داد که چطور هوش اولیه و قابل انعطاف کودکی به خصوص در شرایط ید و استرس زا می تونه عمل کنه. پس می تونین ببینین که محیط و به ارث بدن چطور می تونه روی هوش تاثیر بذاره و این که یه سری پیامد های بی ثبات از اون نتایج به دست میان. اما زمانی که به چگونگی نگاه و سنجش هوش می رسیم این تنها بحث ما نیست. مطالعات عالی در زمینه ی تاثیرات ژنتیک و جامعه انجام شد که بیانگر این بودن تفاوت های اساسی در هوش ممکنه بین جنسیت و نسل ها وجود داشته باشه اما یک تعدادی از این مطالعات درگیر این سوال هستن که چطور آزمون ردونی می تونه روی عملکرد تاثیر بذاره. در اصل اگر یک آزمون سهوا به جای چیزی که ما بهش میگیم هوش درونی، تفاوت هایی رو بسنجه که مربوط به تجربیات فرهنگی و یا عوامل اجتماعی باشن اون وقت باید بگیم که اون تست جانبدارانه عمل کرده.

برای مثال در گذشته مهاجرانی که به آمریکا می اومدن، اگر نمی تونستن بعضی سوالات خاص رو جواب بدن به عنوان عقب افتاده شناخته می شدن مثل "اولین رئیس جمهور آمریکا چه کسی بوده؟ یا میلک شیک چی هست؟" امروزه نگرانی درباره ی این جهت گیری روی تفاوت بین افرادی با فرهنگ یکسان تمرکز کرده. مثلا یک بچه ی روستایی فقیر ممکنه خیلی هم باهوش باشه اما اگر سوالاتی راجع به شهر، مفاهیم سطح بالا مانند تاکسی، چای خوردن توی فنجون های چینی و یا قوانین تنیس ازش بپرسین نمره ی پایینی میاره. بنابراین خود سوالات هم می تونن نتایج عملکرد رو تحت تاثیر قرار بدن به همون اندازه که که ترتیب دهندگان آزمون می تونه روی نتایج تاثیر بذاره. زن ها تمایل دارن با آزمون سازان زن همکاری کنن و سیاه پوستان هم نمرات بالاتری در آزمونی که توسط یک سیاه پوست ترتیب داده میشه میارن.

خطر این جهت گیری می تونه به انتظارات کسی که آزمون رو می گیره برگرده. برای مثال، خیلی از مطالعات ثابت کردن که اگر شما یک ازمون ریاضی بدین که بین مرد و زن یکسان باشه، اگر قبل از شروع بدونین که زن ها نمرات کمتری نسبت به مردها میارن، درواقع این حس منفی روی عملکرد زنان تاثیر میذاره.این نگرانی درونی که ممکنه امتحان رو خراب کنین و سهوا یه سری کایشه های منفی به عنوان تهدیدهای کلیشه ای اتفاق بیوفته. این ها اولین بار توسط روانشناسی به نام کلاود استیل و جاشوا اورونسن تعریف شد و این مورد در یک گروه از مطالعات جالب نشون داده شد.

حالا شما فقط سطح این قضیه رو دیده این که همون آزمون هوش به حساب میاد. چیز دیگه ای که مهمه و باید دفعه ی بعدی که میخواین یه آزمون رو شکست بدین و بترکونین به خاطر داشته باشین اینه که شما خیلی بیشتر از اون آزمون پیچیده و ظریف هستین. نذارین یک عدد شما رو بالا و پایین ببره و شما رو تعریف کنه. همه ی ما برای پیشرفت جا داریم. همه ی ما پر از پتانسیل های غافلگیر کننده و بی انتها هستیم.

جواب سوالایی که قبلا پرسیدم اینه: یک پیانو، یک ساز موسیقی هست که با استفاده از کیبورد انجام میشه، موز شباهت کمتری نسبت به بقیه داره، آبمیوه برای لیوان مثل نسبت دست به دستکش می مونه، عدد 2 به این سری اعداد تعلق نداره، برنیس با 23 آبنبات پاستیلی شروع کرده. 

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
1
2
3
4
5
averageامتیاز: 5
sigmaمجموع آرا: 1

ایشان مترجم و مولف مقالات علمی سایت چگانه هستند.

تعداد کل مقالات: 243
تعداد کل نظرات : 29
تعداد کل آرا: 398
تعداد کل بازدیدها: 89630


نظرات کاربران


(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)