تقابل و جدال عقل و عشق: آیا عشق برتر است یا عقل

تقابل و جدال عقل و عشق: آیا عشق برتر است یا عقل
تاریخ انتشار : به روز رسانی : 1396/02/13

در بین مردم عامه و همچنین در بین اندیشمندان، فیلسوف ها، حکما و عرفا، این مسئله که عشق یا احساسات آدمی برتری دارد و یا عقل و قدرت استدلال و منطق او همیشه جای بحث بوده است. البته بررسی تقابل و تضاد عشق و عقل نیازمند داشتن دانش فلسفی، حکمی و عرفانی است. اما در اینجا سعی می شود که با تکیه بر بیتی از حضرت حافظ -که یکی از بهترین ابیات ادبیات فارسی در این خصوص است- این تقابل و تضاد بین عقل و عشق را بررسی کرده و به زبانی ساده آن را بیان کنیم. امید است که آدمی با درک این موضوع و کنترل بر احساسات و شهوات نفسانی بتوانند با تکیه بر عقل و تفکر و تعقل راه صحیح زندگی و سعادت خود را بپیمایند. لازم به ذکر است که این توضیحات و تفسیرهای مربوط به شعر حافظ و مناظره و جدال عقل و عشق  مقتبس از گفته ها و تفسیرهای دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی(فیلسوف و اندیشمند برجسته عصر ما) است.

تقابل و جدال عقل و عشق: آیا عشق برتر است یا عقل

بیت معروفی از حضرت حافظ که مورد مباحثه و مناقشه بسیاری از حکما و فلاسفه است که برخی از آن نتیجه می گیرند که عشق خوب است و عقل سرگردان است این بیت است:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی      *    عشق داند که در این دایره سرگردانند.

ظاهرا در این بیت خواجه حافظ شیرازی بیان می کنند که عاقلان در دایره ای سرگردانند، ولی باید توجه داشت که حافظ در اینجا رندی کرده است و آن این است که می گوید: عاقلان نقطه پرگار وجودند. همانطور که می دانید پرگار روی یک پایه ثابت دارد که بر آن تکیه کرده و با پایه دیگر خودش دور می زند و دایره ای ترسیم می کند. نقطه پرگار در واقع، نقطه ترسیم کننده دایره است. حافظ می خواهد بگوید که نقطه پرگار، دایره هستی را ترسیم میکند. اگر سر پرگار در جای خودش قرار نگیرد، دایره ترسیم نمی شود، حافظ هستی را به مانند یک دایره در نظر گرفته است – که البته این در عرفان وجود دارد و همه عرفا هستی را دایره می دانند. بنابراین با این نگاه می توان گفت که عاقلان با توجه به اینکه بر نقطه پرگاری وجود دارند که هستی را ترسیم می کند، آنها شکل دهنده ماهیت و ذات این هستی هستند. به بیان ساده شما براساس تفکر و تعقل است که می توانید هستی(به تعبیری محیط پیرامون و جهان خود) که در اینجا تشبیه به دایره ای شده است را شکل دهید.

البته باید توجه کرد که یک غیر موحّد و یک ملحد لزوما هستی را دایره نمی داند. مثلا در علم و تفکر امروزی هستی دایره نیست، بلکه خط افقی و طولانی در زمان است که آغاز و انتهایش معلوم نیست. اما عرفاء و کسانیکه به توحید و وحدانیت معتقدند، کلّ هستی را یک دایره می دانند، چون از نقطه ای آغاز می شود که پایان هستی، بازگشت به همان نقطه است و این نقطه در واقع همان حق تعالی است. در اینجا از نگاه فیلسوف ها باید گفت که اگر هستی جلو برود و برود، ولی به بی نهایت نرسد، حقّ به هستی احاطه ندارد. احاطه حقّ به هستی زمانی محرز و ملحوظ شده است که پایان هستی بازگشت به خود او باشد. آن وقت اگر پایان چیزی بازگشت به خودش و آغاز خودش باشد، چگونه اتفاق می افتد و شکل آن به چه صورتی در می آید؟ بی تردید به صورت دایره خواهد بود. اگر چیزی بسیار زیاد و تا بی نهایت پیش برود ولی سرانجام به اصل برگردد، این باید در دو قوس صورت پذیرد که مجموع رفتن و آمدن آن دایره ای را ترسیم می کند که دایره هستی است. از این رو کل هستی از نظر موحّدان عالم و عرفا، به صورت دایره در نظر گرفته می شود و به شکل دایره ترسیم می شود.

اما در مصرع دوم که جای بحث بسیاری از منتقدان عقل است، واژه "سرگردانند" به کار برده شده است. سرگردانند در اینجا به معنای در به دری و حیران بودن نیست، بلکه به این معناست که می گردانند با تدبیر می کنند؛ یعنی دایره وار می گردند. پس ظاهر شعر دربردارنده حیرت و تحیّر اهل خرد و ناکارآمدی عقل است، ولی اصل شعر و معنای عمیق و عرفانی آن، در مقام توصیف هستی براساس هیئت قدیم- که معتقد بودند که نفوسی افلاک را می گردانند و در اینجا منظور از این نفوس حکمت و خرد است که در ذات حق تعالی نیز وجود دارد- بر آمده است. بنابراین باید تفسیر و معنای سرگردانند را به معنای گرداندن و تدبیر هستی دانست و نه حیران بودن. در واقع براساس عقل و تفکر است که شما در محیط دایره وار هستی را از خود به خود باز می گردانید.

در نهایت باید گفت که نباید به تقابل و جدال بین عقل و عشق قائل بود. در واقع عشق هم با زبان عقل می بیند و می فهمد. در واقع عاقلان نقطه پرگار وجودند به معنای این است که عقل اساس هستی است. در واقع عشق به شما کمک می کند که فهم بهتری داشته باشید و به تعبیر دکتر دینانی عشق فهم را تشدید می کند. آنطور که شعر حافظ بیان می کند، عشق داند که عقل در این دایره سرگردان است، سرگردانی عقل را در این دایره گفتن، ترسیم دایره هستی است. این نشانگر عظمت عقل است و حتی بالاتر از عشق بودن عقل، عشق در اینجا چرخیدن و گردیدن عقل را می بیند.

مادامی که عقل نباشد هیچ فهمی فهم نیست. بدون عقل احساسات، دیدن ها، شنیدن ها و لمس کردن ها معنایی ندارد. کسی که عقل ندارد ولی همه چیز را می بیند، آیا از دیدن ها و مشهودات خودش چیزی می فهمد؟ چنین انسانی، معنای آنچه را که می بیند، می داند؟ خوب چون دیده ها با عقل معنی می یابد، در لمس کردن هم اگر عقل نباشد، فهم اتفاق نمی افتد. انسان بدون عقل نمی فهمد که نرمی و زبری یعنی چه! ما همه چیز را تحت سیطره عقل می دانیم و با عقل معنی می کنیم.

برای آشنایی و مطالعه بیشتر با معانی و تفسیر واژگان عرفانی در ادبیات فارسی و اشعار حافظ می توانید مقاله های معنی رند در شعر حافظ و می، باده و شراب در شعر حافظ به چه معناست؟ و مقالات مشابه را مطالعه نمایید.

چه امتیازی به این مقاله می دهید؟
تعداد امتیاز کاربران به هر رتبه
1
2
3
4
5
امتیاز: 5
مجموع آرا: 3

درباره نویسنده


تعداد کل مقالات: 261
تعداد کل نظرات : 113
تعداد کل آرا: 1325
تعداد کل بازدیدها: 300505

نظرات کاربران

*